تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
سكته منحل شود و استرخا ظاهر گردد لزوم اغذيهء گرم مثل كبوتر بچهء در پرواز امده مطبوخ بنخود سياه و زيت ركابى نمايند و در هر هفته يك شربت از حب منتن يا حب شيطرح يا حب سكبينج يا حب اصطمخيقون كبير بخورانند و در هر چهل روز حقنهء حاده به عمل آرند و ما بين حقنه و حب لزوم تناول ايارجات به مقدار واجب مثل مثروديطوس و اركاغانيس كنند و در هر فصل از دو فصل سال ايارج لوغاذيا به آب هليلهء سياه و افسنتين و قنطوريون بخورانند بعد از آن ترياق كبير مجرب به قدر يك درم بسه دفعه در سه روز بدهند به اين طريق كه قسط تلخ و عود وج هر دو در شراب كهنه بجوشانند و ترياق دو دانگ فضه داده دو سه جرعه از آن شراب بنوشانند و در غذاى او از عادت تأخير نمايند تا آنكه گرسنگى سخت ظاهر شود بعده آبى كه در آن شبت و عسل و نمك بسيار جوشانيده باشند بدهند و در قى كردن كوشش نمايند بهر آنكه اگر بعد انحلال ترياق از معده و ظهور گرسنگى قى كنانند خلطى بقى برايد كه از آن به سبب غلظ و لزوجت و فساد رنگ آن تعجب كنند و بر پشت و سائر اعضا روغنهاى گرم بمالند و تدبير مفلوجين در غذا و دوا كنند و در تدبير آن تقويت دماغ به ادويهء حارهء محلله دائم زياده نمايند تا سكته عود نكند چه اگر اعاده نمايد يكبارگى بكشد .

[ ايلاقى و جرجانى ]

ايلاقى و جرجانى مينويسند آنجا كه سبب سكتهء بلغم باشد و خون با وى آميخته بود علامات هر دو پيدا باشد اول فصد بايد كرد پس به تدبير حقنهء قوى و شياف مشغول بايد و در شياف جاوشير و سكبينج و مقل و اشق و زهرهء گاو و شحم حنظل داخل كنند و در قى كردن سعى نمايند . و اگر سببش بلغم غليظ لزج باشد امير كمتر بود پس اگر طبيب اميد بيند تدبير استفراغ و انفتاح سده و گرم كردن دماغ كند بدين ترتيب كه اول تنقيه نمايند بحقنهء تيز . و اگر بدانند كه مريض طعام غليظ يا بسيار خورده است جهد كنند تا دهن او بكشايد و پر مرغ چرب كرده به ايارج فيقرا آلوده به حلق فرو برند پس اگر قى نشود تهوع و تحرك آن را فائده كند چه بدان دماغ گرم گردد . و اگر پر را به روغن سوسن چرب كنند نافع‌تر باشد بعده فقرات گردن و پشت او به روغن گرم بمالند و پاى او به روغن فرفيون و روغن قسط و زعفران و مانند آن بمالند بعد از آن تسخين رأس او بتسعيط چيزى ملطف مفتح كنند . و اگر ترياق كبير و مثروديطوس باشد يك شربت آن در ماء العسل حل كرده در حلق او ريزند . و اگر حاضر نباشد معجون سجرينيا و انقرديا و شليثا جائز باشد . و اگر يك مثقال از سكبينج يا حلتيت يا جندبيدستر در ماء العسل حل كرده به حلق او فرو ريزند مواف باشد . و اگر مسهل دادن ممكن باشد نافعتر از حب فرفيون نيست . صفت آن سكبينج اشق جاوشير مقل صبر جندبيدستر حرمل هر يك دو درم فرفيون يك درم شحم حنظل دو نيم درم شربتى يك مثقال و بعد تنقيه در آب گوگرد نشانند و در حمام خشك نافع باشد . صفت حقنهء حاد شحم حنظل قنطوريون باريك نانخواه شبت حليه سداب انجدان هر واحد يك مشت سكبينج و دو درم بورهء ارمنى هفت درم روغن بادام تلخ يك اوقيه انگبين ده درم زهرهء گاو دو درم ادويه در يك اثار آب بپزند تا به مقدار نيم اثار باز آيد صاف كرده ده استار از آن گرفته حقنه كنند اگر زود بيرون آيد با اعادهء آن نمايند تا رطوبت بسيار فرو دارد . صفت روغن فرفيون كه بر مهرهاى پشت و گردن مالند بگيرند آب سداب كوفته افشرده يك اثار و روغن سوسن ده استار آميخته به آتش نرم بجوشانند تا آب برود و روغن بماند پس قسط و عاقرقرحا و جندبيدستر هر يك سه درم جاوشير و بارزد و فرفيون هر يك مثقال ساييده در روغن گرم اميزند و حل كنند . و اگر روغن بلسان حاضر باشد سه درم با وى بياميزند و الا زيت اگر چه ضعيف‌ست بدل آن كنند و گرم كرده به كار برند . صفت روغن قسط بگيرند ابهل اذخر راسن وج سنبل هر يك ده درم قسط سى درم و در يك و نيم اثار آب بپزند تا آب سرخ شود پس صاف نموده روغن زيت پاو اثار انداخته ياز بپزند تا آب بسوزد و در آن سه درم جندبيدستر و مثقالى فرفيون حل كرده به كار برند . صفت روغن اسقيل بگيرند عنصل تر چهار اوقيه و در روغن زيت تا يك اثار بپزند تا مهرا شود . و اگر عاقرقرحا جندبيدستر خردل قسط فرفيون مشك داخل كنند قوىتر باشد و نطول كه بر سر و فقار پشت و گردن ريزند اجزاى آن همانست كه در قول شيخ گذشت ليكن سداب و بابونه نيز داخل‌ست و تدبير تسخين دماغ بصفحهء آهنى گرم كرده تا آنكه موى سر بسوزد نيز سابق مسطور شد و طلاى سر بخردل و جند كه در قول مسيحى گذشت گرم كرده نيز دماغ را گرم كند . و اگر اجزاى كماد كه در قول شيخ گذشت در صره بسته گرم كرده بر سر نهند نيك باشد و سعوط زهرهء كلنگ به آب سداب يا آب مرزنجوش و يا جندبيدستر سوده به ماء العسل حل كرده سود دارد و بارزد و جندبيدستر ببويانند . صفت حبى كه معروف بحب بيمارستان‌ست بگيرند جندبيدستر نيم درم شحم حنظل دانگى و نيم فرفيون يك دانگ ايارج فيقرا يك درم اين جمله يك شربت است .

[ محمد بن زكريا ]

محمد بن زكريا گويد حلتيت را در سكته و فالج و لقوه سخت سودمند يافتم و هيچ چيز برابر او نيست بدن را گرم كند و تپ آرد و اخلاط را بگدازد بامداد و شبانگاه مقدار يك باقلا در شربت عسل يا ماء العسل حل كرده بدهند و اصل در علاج اين مرض آن است كه اين ترتيب مذكوره مرعى دارند و تا نخست به حقنه و قى تنقيه نكنند استعمال سعوط و روغن و نطول روا نباشد و اول روغن ضعيف‌تر استعمال نمايند مثل روغن سداب ساده و روغن سوسن كه در آن ميعه حل كرده باشند اگر از اين انتفاع نيابند قوىتر از آن به كار برند و در روغن موم بگدازند تا بر موضع مدت بسيار باقى ماند و هر گاه به هوش آيد تا بيست و چهار روز همين تدابير از نطول و سعوط و مالش روغن كنند و از