تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
دافعه براى دفع خلط موذى بود . و خجندى گويد كه سبب غلظ رطوبت و مخالطت آن بريح و حرارت قلب و اضطراب نفس به سبب ضعف عضلات نفس و تشنج است . و ابن ماسويه گفته كه كفت حادث در دهن مصروع گويا كه تنقيه براى او است از رطوبت و سبب نخجير يعنى آواز كه از بينى خارج مىشود و سقوط آلات نفس از اجزاى سينه و قصبه و حنجره بعضى بر بعضست و صرع نصف سكته است و آن سكتهء قصير است چنان كه سكتهء صرع طويل است .

طريق تشخيص :

بايد كه اول اين مرض را مشخص نمايند پس صعوبت و سهولت مرض را بعده محل مادهء آن و نوع مادهء هر محل را دريافت كنند پس تشخيص مرض چنان بايد كرد كه زبان مريض ملاحظه نمايند و بپرسند كه كدام وقت گرانى در سر و زبان مىشود و خوابها چگونه مىبيند اگر زبان زرد باشد و رگهاى زير زبان سبز نمايد و گرانى سر هنگام غضب يا بعد نفخ شكم و ثقل در حركت زبان قبل از نوبت صرع و ديدن خوابهاى شوريده بيان كند بدانند كه صرعست بعده ديگر علامات آن مثل نسيان و خوف از چيزى و تنگ‌دلى و بىصبرى و غضب ازادنى سبب و كف در دهن آمدن و جستن عضلات روى و چشم در ابتدا و لرزيدن دست و پا و در آخر كشادن نفس بدفعات و نرم شدن اعضا به تدريج و به هوش آمدن و بعد آن همچون خواب‌الوده ماندن و بعد لحظه به حال اول آمدن نيز بپرسند . و صاحب كامل گويد كه گاهى تقدم مىنمايد بر علت صرع قبل حدوث آن خبث نفس و نسيان و صداع و امتلا در سر و آلام مختلفه و چون اين علت مستحكم شود از علامات خاصهء سائر اصناف آن ظهور كف در دهن‌ست و اضطراب و علاماتى كه بعضى مصروعين را سواى بعضى عارض مىشود آن سقوط و صياح و مضغ زبان و خروج بول و براز و گاهى منى بود و گاهى استدلال بر صرع به ادويه صارعه ميكنند چنانچه گويند كه اگر مصروع جلد بز را هنگامى كه سلخ كرده باشند بپوشد و اندر آب در آيد صرع كند و همچنين خوردن جگر تيسن بريان كرده و شميدن بوى آن و دميدن مر در بين و بخورقنه و مرو شاخ بز و زفت يابس صرع آورد بعده صرع مسهل و مشكل را چنان دريافت كنند كه اگر اعراض او سليم‌تر بود و بعد نوبت صرع عقل به سرعت عود كند و بعد افاقه فى الفور برخيزد و بعطوسات و شمومات و بتحريك قى افاقه به زودى حاصل شود صرع سهل باشد . و اگر عصر نفس و طول اضطراب و شدت آن در حالت صرع و طول جمود و سكون و ضرر در تنفس بعد صرع و قلت افاقه تشميم و تعطيس بود صرع مشكل باشد . و صاحب كامل گويد كه امتحان او چنين كنند كه تدخين بحاشا نمايند هنگامى كه صرع كند پس اگر افاقه يابد صحت يابد و الا فلا . و به قول شيخ صرع كه در آن اضطراب بود و جمود در آن نباشد و يا جمود در آن طول كند و اضطراب كم باشد اندك مشكل بود نسبت بسابق بعده تشخيص مبدأ اين مرض چنين كنند كه از مريض سؤال نمايند كه در علامات مخصوصهء صرح به حالت خلو معده و تليين طبع و از مستتفرغات كمابيشى ميگردد و يا در عضوى ديگر خللى و يا گاهى برامدن كرم از شكم و يا صعود چيزى از جاى به سوى دماغ معلوم مىشود يا نه اگر نباشد تقدم اوجاع مختلفه و شديده در سر و دوام ثقل در سر و زبان و لزوم دوار و ظلمت بصر و كدورت حواص و اضطراب در حركات و رداوت سمع و شم و ذوق و نقصان عقل و نيسان دائم يا بلادت رعونت بپرسند و اين آثار صرع دماغى است پس اگر با صرع و قريب نوبت آن ثقل محسوس نشود بلكه دوى و تمددور يابد و تشنج او شديد نبود صرع دماغى ريحى باشد بعده نوع ماده را از رنگ چهره و غيره علامات مخصوصهء هر خلط دريافت نمايند پس اگر رنگ سفيد و منزهل بينند و بدن ممتلى فربه بود و سفيدى و غلظت قاروره و بطو و اختلاف نبض و اختلاج ابرو و حركت زبان بر غير استوا دريابند از كثرت و غلظ آب دهن و افراط كف در حالت صرع و كثرت فزع و عسر حركت و ثقل و نسيان و كندى حواس و تقدم تدبير مرطب مؤلد بلغم نيز سؤال كنند و اين نشان مادهء بلغمىست اما اگر بلغم خام بارد بود نسيان و بلادت و ثقل سر و بدن دسبات اكثر و صرع درارخا شديدتر و در اضعاف بيشتر باشد و اين نوع بسيار ردى بود . و اگر بلغم مالح بود در آن سبات كمتر و برد دماغ خفيف‌تر و حركات اسلم باشد . و اگر تيرگى چهره و لاغرى بدن و خشكى بينى و زبان مدرك گردد و طبيعت صاحب او مائل باختلاط ذهن و حالت مثل ماليخوليا و عدم صفاى عقل بعد نوبت بود تقدم ظنون كاذب با فزع و افكار رديه و كثرت اكل و وسواس و خفقان و قلت خواب و حموضت دهان و تقدم تدبير مجفف مؤلد سودا نيز بپرسند و اين علامات مادهء سوداوىست اما اگر سوداى او ردى خون طبيعى بود صرع به استرخا و قلت كلام و سكون و صاحب او خداوند افكار ساكن باشد . و اگر از جنس صفراوى سوخته حرليف بود اختلاط او جنونى و مع كثرت كلام و صياح و صرع او مضطرب و خفيف الزوال باشد و گاهى با تپ بود اگر سوداى او رقيق صفراوى باشد . و اگر سوداى دموى يعنى خون سوخته بود احوال او مع ضحك باشد . و اگر سُرخى رو و چشم و پرى رگها و عظم نبض و سرعت آن بينند حال كاهلى و كندى حواس و كثرت آب دهن و بينى مع حرارت و برآمدن خون از بينى در بعض اوقات و حال مثل اختناق در اوقات قبل از صرع نيز دريافت كنند و اين دلائل مادهء دموىست . و اگر زردى رنگ چهره و چشم بود كوتاهى زمان نوبت و شدت اضطراب و تاذى و كرب و قلت تشنج و كثرت گرمى و التهاب و اختلاط عقل و گاهى عروض قى روان زمان نيز معلوم كنند و اين آثار مادهء صفراوىست . و اگر مريض در سؤال اول كمى و نقصان صرع در خلو معده و نرمى طبع بگويد دليل