تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
كثرت ماده و بخارات او در معده و امتلاى آن از مادهء فاسد بود پس از اختلاج در فم معده لا تاخر غذا و رعده و رعشه و اهتزاز و غثيان و كرب نزديك نوبت صرع و اختلاج لب و پر شدن دهن از آب عفن و انتفاخ منخرين و خفگى گلو و نعره زدن و خصوصاً در ابتداى نوبت و گاهى برامدن بول و يا براز يا يا منى وقت نوبت و خفقان و صداع شديد قبل از نوبت و سقوط مريض دفعهء بر زمين و يا عروض غشى يا اغما بدون سقوط و خفت نوبت صرع يا زوال او باستعمال قى و عند نقاى معده نيز سؤال كنند و اين علامات صرع معدىست و احوال دال بر فساد معده مثل بطلان اشتها و فساد و كثرت نفخ و قراقر و مانند آن نيز بر آن گواهى دهد پس اگر عروض صرع در اوقات امتلا و تخمه و سيلان لعاب از دهن و غيره آثار بلغم يافته شود مادهء بلغمى بود . و اگر با تشنگى و حرارت و لهيب و احتراق و لذع در معده معلوم شود مادهء صفراوى باشد . و اگر با كثرت اشتها در اكثر احوال و ترشى دهن و فكر و وسواس بود ماده سوداوى باشد . و اگر عروض صرع در اوقات خلو معده و انقطاع صرع به خوردن غذاى موافق و محمود گرديد بدليل رداوت ماده در معده بدون كثرت آن بود پس اگر اين مادهء ردى خلط حاد از جنس صفرا يا سودا باشد از دلائل مذكورهء آنها دريافت شود . و اگر خلل در مراق گويد و آروغ ترش و نفخ شكم و قراقر موجع بطى السكون و التهاب در مراق بود و گاهى با وى هيجان در ميان كتفين بعد تناول طعام و عدم سكون آن تا وقت هضم او پس عود آن بعد تناول طعام باشد و چون بر خلا عارض شود يا قبض طبيعت عارض گردد و تبليين طبع باطل شود و خاصهء اگر تمدور مراق به سوى فوق در رعده دريابد و قى طعام غير منهضم عارض شود صرع مراقى بود پس اگر بخار مراق فاعل صرع صفراوى باشد از التهاب و زردى رنگ و اختلاط عقل مائل بخنجر و غضب دريافت شود . و اگر بخارا و سوداوى باشد با وى عوارض ماليخوليا و جبن و خوف و خبث نفس و حب موت يا بغض و خوف از آن حادث نشود . و اگر خلل جگر يا صعود بخارا از همه بدن به سوى دماغ بيان كند رنگ و موى خشكى جلد و قحل يا ترهل او و لاغرى و فربهى و نبض قاروده و حال اغذيهء متقدم و تدبير ماضى و احتباس چيزى كه از مقعد و رحم و عرق و غير آن خارج ميشد بر آن دلالت كند پس اگر دموى مائل باحتراق بود سرخى رنگ و موجيت نبض و ضحك هنگام وقوع صرع باشد . و اگر صفراوى يا بلغمى يا سوداوى بود بعلاماتى كه مذكور شد دريافت شود . و اگر درد و قراقر جانب طحال گويد و با نفخه يا صلابت طحال بود صرع طحالى باشد و اين قسم صرع سوداوى بود و با مشاركت بدان در اكثر باشد . و اگر سقوط كرم از شكم احياناً و كثرت سيلان لعاب خصوصاً نزد خواب و سرعت هيجان جوع و احساس صعود و حركت كرم هنگام گرسنگى و درد شكم در آن وقت بيان كند صرع امعائى باشد . و اگر تقدم وجع و گرانى در عانه و كنج ران و نواحى پشت و ثقل در رحم گويد و با احتباس حيض يا منى يا رطوبات منصب به سوى رحم باشد صرع رحمى بود و صرع رحمى اكثر در حالت حمل عارض مىشود و بعد وضع حمل زائل ميگردد . و اگر ترك جماع و احتباس منى و ثقل در ادعيهء منى و صعود چيزى از نواحى آن محسوس شود از شركت ادعيهء منى باشد . و اگر ارتفاع بخار قبل از نوبت مثل هواى سرد و شبيه برفتار مورچه از دست يا پاى بيان كند و هنگام نوبت چشمها كشاده ماند و پر اشك نمايد و رنگ روى سياه شود و انگشتان دست و پاى منقلب گردد و نزديك نوبت خميازه و فاژه بسيار آيد و بول زود زود برايد صرع اطرافى باشد . و اگر تقدم ضربه سر و يا گزيدن عقرب و رتيلا و زنبور بگويد صرع ضربى يا لسعى باشد . و اگر از آثار صرع اصلى و مشاركى هيچيك يافت نشود و با وجود سلامتى افعال دماغى و ديگر اعضا به اندك سببى صراع افتد صراع از قوت حس دماغى باشد و اين

علاج كلى اقسام صرع

بايد كه وقت نوبت كروهه كه از موى و يا پنبه و يا پارچهء نرم دوخته باشند و در دهن گذارند تا زبان نخايد و دهن كشاده ماند و اعضاى مصروع راست و بر شكل طبيعى نگاه دارند و گرفتن دست و پا و منع از اضطراب مناسب‌ست و نفوخات معطسه و وجورات و بخورات مفيقه به عمل ارند . و اگر پر مرغ به روغن سوسن چرب كرده و بايارج فيقرا آلوده در حلق بگردانند تا رطوبت بقى برايد و خصوصاً در شركى معدى فى الحال نفع يابند . و به قول اسكندر از تسخين سر حتىالامكان غالباً فى الفور افاقه حاصل مىشود و بعضى بهر اين كار تكميد سر بجاورس و نمك و سبوس گندم مفيد نوشته‌اند و يا بجاورس و كنجد سياه و زر البيخ سياه و قسط تلخ و پنبه‌دانه و مغز تخم بيدانجير هر واحد يك توله تكميد كنند و روغن قسط و رنبق بر مهرهاى گردن بمالند و جندبيدستر يك ماشه عود صليب و سداب هر يك سه ماشه بر پيشانى ضماد نمايند و اندكى از اين در بينى دهند تا زودتر به هوش آيد پس دو سه كس دست و پاى او را به سختى تمام بكوبند كه به حالت اصلى آيد و مالش اطراف و سر بپارچهء خشن يا خردل و بستن بازو و ران نيز نافع بود و از جمله سعوطات و نفوخات كه در اينجا به عمل آيد سعوط با ركتائى خرد يا برگ بسكهپره در كفدست ماليده است و كذا سعوط بندق هندى معمول و چون تخم پلاس و يا تخم ترئى تلخ اندك به آب ساييده و در بينى چكانند فى الفور به هوش آرد . و اگر در تلخهء شغال چند عدد فلفل گرد انداخته در مطبخ بياويزند چون خشك شواد از آن فلفل دو عدد به آب ساييده در هر دو سوراخ بينى دو سه قطره وقت
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 248 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )