تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
طبيخ حرمل و كذا شرب خاك قبر مقتول و جلوس در مقابر و غلطيدن در مكان غلطيدن استران نافع و نوشيدن شربت بادرنجبويه صبح و شام مجرب نوشته‌اند و گفته‌اند كه بادرنجبويه گاو زبان مرواريد مامران چينى مرزنجوش مر ماحوز صعتر عود خام بسد هر واحد يك مثقال كوفته بيخته در رب سيب سه وزن ادويه آميخته هر صباح يك مثقال خوردن مزيل عشق است الحاصل در علاج اين مرض غفلت نكنند كه اگر زياده شود بماليخوليا يا جنون منتقل گردد . و اگر تدبيرى سود ندهد مدتى او را بمخدرات مثل افيون و قنب و بيخ و بيخ لفاح غافل دارند تا تفاوتى پديد آيد آنگاه به دستور بمعالجه ماليخوليا پردازند كذا فى الانديميزيا .

سدر و دوار

سدر ظلمت بصر است وقت برخاستن و مهيا شدن بسقوط و دوار دوران سر است يعنى آنكه مريض خيال كند كه او بجمله اجزاى خود دائر است يا بيمار چنان پندارد كه جميع اشيا گرد او همىگردد پس نميتواند كه ثابت ماند بلكه ساقط شود و بسا است كه از آوازها كراهت كند و چون اين مرض شدت كند از جهت سقوط بيمار بصرع مشتبه گردد و فرق بعدم تشنج و كف دهن و حركات مضطربه در اينجا توان كرد . و ايضا دوار مدتى ثابت ماند و صرع دفعتاً افتد و صاحب او ساقط گردد و افاقه يابد و سبب سدر يا خدر دماغ است از سردى و از اجتماع خلط بارد غليظ در مقدم دماغ و آن را سدر خدرى گويند و يا تالم دماغ از ضربه و سقطه سر و از صداع و دوام حدت تپ و آن را سدر مولم نامند . و ابن الياس گويد سدر آن است كه انسان درمىيابد كه گويا دخان از بدن او به سوى سر مرتفع مىشود و خود را گويا در تاريكى يا ضباب و در چشم خود ظلمت و در گوش طنين مييابد و ماده اين مرض سوداوى بود و سبب دوار گردش روح دماغى است به باعث حركت دوريه انسان بر نفس خود و يا مشاهده اشياى دائر و شفاف روشن و يا وقوع ضربه و سقطه بر سر و يا فرغ دفعتاً و يا ضعف مرض و يا رسيدن گرمى و سردى دفعتاً به دماغ و يا اجتماع اخلاط در عروق مستديره گرد دماغ و يا تصاعد آن از عضو ديگر و يا تولد رياح و ابخره اندر دماغ و يا صعود آن از عضوى ديگر مثل معده و مراق و دل و جگر و شريان‌ها و رگهاى همه تن و سپرز و كليه و مثانه و رحم و حجاب و قدمين و ساقين و يا اذيت دماغ به مجرد مشاركت ضعف فم معده يا وقوع بحران و اين ابخره و اخلاط بيشتر بلغمى باشد و دموى و صفراوى و سوداوى نيز بود . و جرجانى گويد كه ماده صفرا و بلغم بيشتر باشد و آنجا كه ماده خون بود هم بصفرا و بلغم آميخته بود و بخار اسود نيز بود و مسلك بخار معده و مراق و مثانه و رحم و حجاب به سوى دماغ منافذ اعصاب است و مسلك بخار دل و جگر و طحال و عروق و شرائين پس گوش و گردن . و ايضا شيخ گفته كه مشاركت دماغ به معده طريق مشاركت عصب بود . و گيلانى مينويسد كه اين وقتى باشد كه و اصل از معده به سوى دماغ كيفيت ساذج بود و آن هم مفرط باشد و عام بجميع بدن بود پس مشاركت به معده تنها نباشد بلكه به همه بدن باشد . و اما اگر و اصل به سوى دماغ ابخره و ادخنه باشد پس در اين شرط نيست كه نفوذ آنها در عصب بود بلكه جميع مسام اعضاء متوسط ميان دماغ و معده صلاحيت نفوذ آنها در خود دارند . و نيز شيخ مىفرمايد كه سدر شديد مشابه صرع مىباشد ليكن با تشنج نبود چنانچه صرع بود و ماده بخار گاه صفرا بود و گاهى بلغمى و دوار بلغمى شبيه بصرع باشد و بيشتر مشاركت سدر و دوار آورد نه به سبب وصول ماده بود بلكه بنا بر اذيت دماغ به كيفيت مورث سدر و دوار گردد مثل آنكه هنگام خوف و گرسنگى بعض مردم را عارض شود و خصوصا كسى را كه متحمل جوع نباشد بهر آنكه فم معده از آن ايذا يابد و مشارك آن دماغ گردد و دوار آرد .

طريق تشخيص اسباب سدر و دوار :

اگر كسى را سدر باشد اولا از آن بپرسند كه پيش از اين نوع ضرب بر سر يا حدوث صداع يا تپ اتفاق افتاده يا نه اگر اقرار آن كند سببش همان باشد . و اگر از آن انكار كند از تقدم رسيدن سردى بسر سئوال كنند اگر بگويد سببش سردى دماغ باشد و الا سبب او خلط بارد در دماغ خواهد بود و ثقل رأس و بلاوت حواس نيز از علامات وجود ماده باردست . و اگر دوار باشد نخستين سئوال كنند كه مرض دائم و يكسان ميماند يا گاه گاهى عارض مىشود و در امتلاء خلو معده اختلاف مىپذيرد . و اگر دوام و لزوم او بگويد و در پرى معده و گرسنگى متغيير نگردد و هضم صحيح بود به سبب دوار در دماغ باشد پس حال دوران مريض بنفسه يا كثرت نظر او در اشياى دائر و شفاف و يا ضربه و سقطه سر و يا حدوث مرض و يا رسيدن سردى يا گرمى به دماغ از خارج يا داخل بپرسند اگر بتقدم يكى از اين اسباب مقر گردد سبب مرض همان باشد و الا تقدم اوجاع رأس و گرانى سر و نقصان حواس حتى كه در ذوق و شم بپرسند اگر يافته شود دليل مواد در دماغ باشد و بعده بودن ودى و طنين در گوش و شدت دوار و كثرت عطسه و قصر نوبت دوار هم بپرسند اگر اين هم باشد بر وجود ماده بخارات و رياح دلالت كند پس نوع ماده را از رنگ چهره و ملمس سر و نبض و قاروره و غيره علامات مخصوصه هر خلط بنوعى كه در تشخيص امراض دماغى مادى و صداع مادى مذكور شد مشخص نمايند . و ايضا كثرت آب دهن و خواب و ترشى يا شورى مزه دهن و عسر و حركت و سكون و دوار از رسيدن گرمى بسر و كسل از جواب و تكلم و قلت عطش و لين نبض با ضعف و بطوى آن و بياض قاروره و غلظت آن بر ماده بلغمى و سرخى چهره و چشم و انتفاخ عروق و ضربان آن و سيلان اشك در ابتداى دوار