تسكين روع او سعى نمايند .
و اگر احتياج بدفع اخلاط محتقنه در سر به ايارج فيقرا باشد آن را بدهند و بايد كه از حال قبل از مرض بپرسند اگر مريض معتاد جماع كثير باشد بعده آن منقطع شده باشد اجازت مجامعت به اعتدال دهند و در اطالت خواب او جهد نمايند .
عشق
و اين مرضى است وسواسى شبيه بماليخوليا كه انسان بگماشتن فكر خود در خوبى بعض صور و شمائل كه معشوق او راست بر خويشتن كشد و اميد وصل او در دل خود محكم كند و گاه قوت شهوت جماع ممد او باشد و اكثر به سبب غلبه عشق و شدت حب از نظر او عيوب معشوق و محبوب او پوشيده گردد .
چنانچه ارسطاطاليس گفته كه " العشق يعمى حس العاشق و يصمه عن ادراك عيوب معشوقه " و سبب آن الهام و القا در نفس عاشق است محبت معشوق را بسببى از اسباب و سبب بدنى او ارتفاع بخار ردى است به سوى دماغ از منى محقق و بعده احتراق خون بنا بر دوام فكر و از علامات او است كه شمائل صاحب اين مرض بگردد و رنگ زرد سر نگون خاموش مبهوت باشد و نبض او مختلف و غير منتظم شود و خصوصا وقتى كه ناگاه معشوق را ببيند يا نام او يا خبر او بشنود سريع صغير صلب و قاروره صاف بود و چشم او خشك و فرورفته با تهبج پلك باشد و چنان نمايد كه گويا چيزى خوب مىبيند و يا خبر خوش ميشنود و اكثر آه سرد كشد و از شنيدن ذكر وصال طرب حاصل نمايد و از استماع ذكر فراق بگريد و حزنى در وى پديد آيد .
و بدانند كسى كه عشق و نام معشوق پنهان دارد معشوق او را بدين طريق دريافت نمايند كه دست بر نبض او نهاده نام كسانى كه گمان عشق آنها باشد ياد كنند و صفت و حال هر يك بگويند پس هنگام ذكر نام و صفت هر كسى كه نبض او متغير و مختلف گردد بدانند كه معشوق او همان است علاج در ترطيب بدن و دماغ كوشند به اغذيه و اشربه مرطبه و حمام و تدهين و سعوطات و نطولات طيب و غسل به آب نيم گرم شيرين و توسع در اغذيه مرطبه و نشانيدن در امكنه رطبه خوشبو و بساتين مفرحه و تفرج و سرور و سير صحراها و گلزارها و مجالست با ندماى عقلا و شنوانيدن اسماء و حكايات زهاد و عباد نافع است و كذا خورانيدن مبردات و مرطبات و مقويات و مفرحات قلب و دماغ مفيد .
و اگر در بدن او آثار خلط سوخته يافته شود قوت قوى باشد بعد ترطيب و نضج خلط اول تدبير استفراغ آن خلط كنند .
و اگر قوت ضعيف باشد تقويت او نمايند و به تشفى و اميدوارى او پردازند و بعد حصول قدرى قوت تدبير تنقيه ماده كنند بعده تدبير ترطيب و تنويم نمايند چنان كه در ماليخوليا و جنون مذكور شد و خميره ياقوت علوى خان خورانيدن از مجربات است و به مهمات مشغول دارند .
و اگر وصال معشوق ميسر شود بهتر از آن تدبيرى نيست .
و اگر بر وجه شرعى ميسر نيايد وصف حسن و شمائل معشوق ديگر پيش او كنند .
و هرگاه عشق اول كم شود پيش از آنكه عشق دوم محكم شود بشغلى مهم مصروف گردانند .
و اگر عاشق عاقل باشد نصيحت و استهانت دوستان او را كفايت باشد و نيز از جمله تدابير صواب آنكه پيرزنان يا مخنثان را برگمارند تا از حالات نفرتافزا و خصال زشت معشوق بعاشق خبر دهند چنان كه طبع او از آن متنفر گردد و انواع لعب مثل نرد و شطرنج و غيره و تخويف حاكم وقت و انواع غموم عظيم و اشتغال بعلوم خصوصا آنكه در آن تحقير و مذمت لذات جسمانى و متمنيات شهوانى باشد و كثرت فكر در محاكمات و مسائل دقيق مثل هندسه و حساب و جماع مفرط خصوصا با آنكه در صورت و شمائل قريب معشوق بود هر واحد مزيل عشق است .
و اگر مجرد باشد متاهل گردانند و شغل خريدن كنيزكان و طرب و جماع بايشان و سفر بعيد و سكر متواتر دائم نيز مفيد باشد .
و بالجمله عمده معالجه آن مشغول داشتن او راست بشغلى و عملى و صنعتى وهمى مخالف شغل وهم او كه او را ازو بازدارد و عشق و عاشقى و معشوقى را فراموش نمايد و مشغول داشتن او را بخصومات و منازعات و بازداشتن اين امر دخل تمام است و در طب فريدى است كه هرگاه آهن گرم كنند تا سرخ شود و در آب سرد كنند و در حين سرد نمودن بگويند همچنان كه آهن گرم در آب سرد مىشود دل فلان به فلان سرد گردان سه بار گفته سرد كنند بعده از آن آب روى عاشق بشويند و بر سينه عاشق زنند در عمل سه روز عشق فراموش مىكند .
و ايضا اگر پاره سنگ مرمر كه بر آن تاريخ موتى نوشته باشد قدرى از آن بسايند و نيت جدايى عاشق و معشوق كرده بى خبر به عاشق خورانند دفع عشق مىسازد و در تحفه مرقوم است كه اگر بكوزه نو از موى سر زن بخور كنند و از آن كوزه مرد را آب خورانند دفع عشق مىشود و متنفر از آن ميگردد .
و سويدى مىنويسد سنگى كه بعض اوقات در حوصله ماكيان يافته مىشود و مشابه حجر مها مىباشد چون بر عاشق تعليق آن نمايند ازاله عشق نمايد .
و اگر اين سنگ در آب اندازند و عاشق آن را بنوشد در زوال عشق مجرب من است و تعليق عظم لقلق بر عاشق نيز دافع عشق است .
و گويند كه اگر كنه شتر بر آستين عاشق بى اطلاع او به بندند ازاله عشق كند و مجرب مالقى است و همچنين نوشيدن آب مغسول پارچه كه بر گردن معشوق گردانيده باشند و كذلك خوردن چهار شعيره نيل هندى به آب و كذا شرب