فصل پنجم علاج حميات ، اورام و بثور كثيرة الوقوع :
[ حمى ]
بدانكه حمى ، حرارت غريبهاى است كه بعد از اشتعال ، در قلب به توسط روح و دم مخزونين در شرائين ، پراكنده به جميع بدن مىشود ؛ اعم از اينكه ابتداء اشتعالش در قلب باشد و يا در عضو ديگر اشتعال پذيرد و بعد به قلب رسد و از قلب پراكنده شود لا محاله پراكندگى حرارت غريبه ، مىبايد از قلب باشد . و ضرر به افعال لازمه بدنيه رساند ، اگرچه آن ضرر قليل باشد ؛ مثل قلت اشتها و كسالت از حركات مثلا .
حرارت چون عرض است ، عروض و انتقالش بدون موضوع نمىشود ؛ لابد است كه موضوعش يكى از اجسام ثلاثه بدن باشد : پس اگر متشبّث بالطف ما فى البدن كه ارواح و ابخرهء حاصله در بدن است شود و به توسط آن ، ساير ما فى البدن را گرم كند ، آن را تب يومى ناميدهاند ؛ زيرا كه به سبب لطافت موضوعش ، زياده از يك روز - و ندرتا تا سه روز - بيشتر نمىماند كه زايل مىشود و اگر حرارت غريبه متشبثه شود باوسط اجسام بدن در لطافت و كثافت كه اخلاط و رطوبات مخزونه در عروق يا خارجه از عروق باشد ، آن راحمى خلطيه و تبهاى عفونى ناميدهاند . و اگر آن حرارت ، متشبثهء با كثف فى البدن كه آن ، اعضاء باشد ؛ خاصه قلب ، آن راحمى دقيه ناميدهاند . مراد با كثف ، غير عظام است زيرا كه عظام قابل عفونت نمىباشد . پس در اين صورت ، اجناس حميات ، زياده بر سه جنس نمىباشد : يوميه و خلطيه و دقيه . خلطيه را به اسم موضوعش ذكر نموديم تا غليانيه خارج نشود .
اما حميات يوميه ،
اقسامش به اعتبار انتساب ، سه گونه است : اول : منسوب به احوال نفسانيه است ؛ مثل تبى كه از غضب و يا فزع و يا غم و يا همّ و يا فرح و يا فكر يا بىخوابى و يا خواب زياد ، عارض شود . دوم : منسوب باحوال بدنيه ؛ مثل تبى كه از تعب و يا راحت و يا استفراغ و يا درد و يا غش و يا گرسنگى و يا تشنگى و يا از تخمه و يا از ثفل و سده و يا از ورم و يا از خشكى و زيادتى چركى بدن عارض شود . سوم : منسوب به امورى است كه از خارج بدن وارد مىآيد ؛ مثل تأثير آفتاب و يا آتش و يا گرمى حمام و يا سردى و واقع شدن در برف و باد سرد و يا تنگ شدن منافذ ظاهر جلد و يا فرو رفتن در آب سرد يا آبهاى معدنى و يا خوردن غذاهاى حاره - مانند سير و فلفلدار - و يا برخلافش و يا آشاميدن شراب كهنه و عرقهاى تند و امثال آنها .