به كار بايد كرد صفت آن صندلين ماميثا گل ارمنى رسوت سفيداب بوش دربندى تخم كاسنى طباشير كافور از هريك هر قدر كه مناسب باشد بگيرند كوفته و بيخته بلعاب اسبغول سرشته مثل نرد تيار سازند
طلاى نمله براى نمله مفيد است
صفت آن ماميثا صندل اقاقيا رسوت مساوى در آب كاسنى سبز و آب عنب الثعلب سبز هر دو قدر ضرورت سرشته طلا كنند
طريق پانزدهم در حرف العين الغير المنقوطه
عصاره آمله جهت رفتن آب و ابتداى نزول و تقويت بصر
و سوزش چشم و در ابتداى رمد مجرب است صفت آن آمله تازه را در هاون سنگى يا چوبى بكوبند و در پارچه انداخته آب آن را بيفشارند و در ظرف گلى به آتش ملايم كه مثل شعله شمع باشد بگذارند و بدسته نيم حركت دهند تا بقوام عسل غليظ آيد بعد از ان در ظرف چينى يا جسد نگاهدارند و عند الحاجت قدرى از ان استعمال نمايند
طريق شانزدهم در حرف الغين المنقوطه
غرغره كوكنار براى نزله نفع دارد
صفت آن عنب الثعلب كزمازج كشنيز خشك كوكنار موافق در كار گرفته در آب حسب ضرورت جوشانيده صاف نموده غرغره كنند
غرغره كوكنار ديگر براى ملاذه افتاده مفيدست
صفت آن گلنار كوكنار عنب الثعلب كزمازج كشنيز خشك حسب حاجت گرفته در آب به قدر در كار جوشانيده غرغره سازند
غسول آب چقندر براى خزاز نافع است
صفت آن آب چقندر آرد نخود خطمى سبوس گندم حسب حاجت گرفته با سركه حسب در كار ممزوج نموده سر را بشويند
غسول سبوس گندم براى انتفاخ اصابع فائدهمندست
صفت آن سبوس گندم سلق انجير كرنب عدس مقشر شلغم حسب حاجت گرفته در آب موافق ضرورت جوشانيده صاف نموده انگشتان را بشويند
غسول نوشادر براى بدبوى مو
كه از دسومت باشد نافعست صفت آن نوشادر سبوس گندم تخم خرپوزه بادام تلخ همه حسب ضرورت گرفته در آب موافق در كار بجوشانند و صاف نموده سر از ان بشويند
طريق هفتدهم در حرف الفا
فتيله براى بواسير انف
مفيدست