و حموضات و بقولات و لبنيات و فواكه رطبه و تناول نمك و اطعمه غليظه و كثرت اكل و جماع و حمام و حركات عنيفه و جز آن آنچه منافى صحت باشد لازم داند و از شيرينىهاى مفرط و ادويه بسيار گرم پرهيزد و اگر ديگر عوارض مانند پيچش و جز آن رو دهد ادويه مناسبه اين مرض همراه آب چوب چينى يا ديگر عرقيات استعمال بايد كرد و بفرحت و بهجت مشغول دارد و بعد از خوردن چوب چينى تا چهل روز پرهيز دارد و آهسته آهسته رجوع به عادت خود نمايد و از حمام تا هشتاد روز پرهيز بايد كرد و ايام خوردن چوب چينى كهولت و ابتداى شيخوخت است
برص
داغ سفيد باشد كه بر بدن حادث شود اگر سوزن در داغ فروبرند و بجاى خون رطوبت سفيد بيرون آيد و آن موضع از ماليدن سرخ نشود علاجپذير نبود علاج بعد از نضج تنقيه از مسهل حار كنند و حب ابن حارس بطريق حب ايارج بخورند و بعد از تنقيه خوردن معاجين حاره و مثروديطوس و ترياق فاروق نيز نافع بود و ماليدن اشيائ كه بسيار گرم و جذابه خون باشد مثل خردل سرخ و مويزج و كندش و بوره و زرنيخ سرخ و به ورق و شيطرج و عاقرقرحا و شونيز و خريق و همچنين اشيائ مقرحه مثل عسل بلادر و پيحال كبوتر و فرفيون نافع بود و چون بادنجان را در آب بجوشانند و آن آب را در روغن زيت سوزانند بالخاصيت مفيد بود و برصى كه بسبب حجامت مىباشد شيطرج هندى و فوّة الصبغ و خبث الحديد به آب بقم يعنى تپنگ مفيد بود علاج
بهق ابيض
يعنى چيپ سبكتر از علاج برص بود و اگر گلنار و بابچى را برابرگرفته سائيده در آب آميخته بمالند مجرب است
بهقاسود
و آن نشانهاى سياه بود كه بر جلد حادث شود و چون آن را بمالند مانند سبوس از ان جدا شود و چون بافراط باشد برص اسود حادث شود علامت آن فلوسها مانند فلوس ماهى از جلد جدا شوند و اين مقدمه جذام باشد علاج آن مانند علاج جذام بود و ماليدن خربق سياه با سركه و زرنيخ و زاج و كبريت به آب ترب نافع بود
كلف
كه آن را جهائين گويند و آن نشانى بود كه بر رو افتد و مايل باشد بسياهى
نمش
يعنى قطعهائ سياه مستدير كه بهندى