باسليق و صافن از جانب مخالف كنند و تنقيه سودا نمايند و ماء الجبن دهند و در اول ظهور آبله نيم درم صبر بخورند و روز دوم يك درم و روز سوم يك و نيم درم و موضع را نيز بصبر طلا كنند و هرگاه رشته ظهور نمايد بايد كه بر پارچه سرب كه به وزن يك درم باشد بهپيچند و از قطع شدن رشته پرهيز نمايند و از آب گرم نطول نمايند و روغن نرگس و بنفشه بمالند و خاكستر نى سه درم مرداسنگ پنج درم با موم و روغن بياميزند و بمالند و پوست انداخته مار در قند سياه حب بسته بخورند و صابون قدرى در روغن كنجد مرهم ساخته ضماد كنند و نقش پر طاؤس را اگر در حقه كشند و يا در قند آميخته بخورند ازالهء رشته كند و اگر بگسلد واجب بود كه آن موضع را به طول بشگافد و آنچه باقيمانده باشد بيرون آرند بعد از ان پنبه كهنه در روغن ماده گاو تر نموده در ان موضع نهند تا آنچه باقيمانده است آن را بخورد و بعد از ان مرهم مدمله به كار برند عملى كه درينباب بىنظيرست بايد كه عامل بر كاغذ بنويسد يا اللّه به حضرت امير المؤمنين اين مرض را شفا بخش و آن كاغذ را در كلاه و دستار خود بدارد و بر گرد عرق مدنى نقش سياه از سياهى مانند برگ تنبول بكشد و اندرون نقش نقش خورد مانند برگ تنبول بنويسد و همين الفاظ را بخواند و بدمد و باز نقش ديگر خورد متصل نقش اول خورد بكشد و همين الفاظ را بخواند و بدمد و همچنين تمام نقش كلان را از نقشهاى خورد پر نمايد و هرگاه از عمل فراغت نمايد كاغذ مذكور را پارهپاره كند و در چاه اندازد از حكم خداوند تعالى از همان وقت صحت شروع مىشود و نهايت اين عمل تا هفت روز است
جرب
بثور صغار باشد كه به آن حكه و سوزش بود و حكه مانند جرب بود ليكن درد بثور نمىباشد و اكثر آن در دست و در ميان انگشتها حادث شود و سبب آن يا فساد خون بود بذاته و يا فساد آن بسبب اخلاط صفراى محترقه و سوداى محترقه و يا اختلاط بلغم مالح با دم غاذى بود و سبب حكه بخارات تيز و لذاع و اخلاط تيز قليلة المقدار مىباشد كه زير جلد محتبس شود علاج آن مثل علاج آتشك كنند و رعايت هر خلط نمايند و ضماد كبريت و طلاى