قلت عطش و ضعف هضم و جشاء حامض و كثرت خواب و بلادت حواس و ثقل زائد و لين و بطوء نبض و بياض قاروره و تخيل چيزهاى سفيد و دلالت كند بر غلبهء سودا سياهى و لاغرى بدن و بيدارى و ثقل اقل و كثرت افكار و وسواس و تخيل چيزهاى سياه
و اما علامات امراض تركيب
بعضى از آن ماخوذ است از نفس اعضا مانند استدلال از خلقت و مقدار و عدد و وضع بر مرض اعضاء آليه وقتىكه غير ما ينبغى باشند و بعضى از لوازم اعضا مانند استدلال از جمال و بعضى تمامىاند مانند استدلال از افعال و افعال اعضا اگر سليم بود دلالت مىكند بر صحت مزاج و تركيب و اگر ناقص يا باطل بود دلالت كند بر برودت يا بر رداءت تركيب و مشوشه بر حرارت يا بر رداءت تركيب و
از علامات كليه
نبض و بول و براز است كه دلالت كند بر احوال بدن انسان نبض اول بر قلب است
و بول
بر جگر و براز بر معده و امعا اما
[ مبحث ] نبض
حركتى است انبساطى و انقباضى از ادعيه روح كه قلب و شرائين است بسط او جهت تعديل روح است به نسيم و قبض او جهت اخراج فضلات محترقه اوست و نباض بايد كه معتدل المزاج و سليم الذهن و صحيح المزاج باشد و هرگاه كه ملاحظه نبض كند بايد كه تا سى نبضه بلكه سى و پنج نبضه دست بر نبض بدارد و ادنى دوازده نبضه است و نمايندهء نبض از امور نفسانى و امور بدنى دور باشد و نبض دست راست مريض از دست راست خود و دست چپ او از دست چپ خود ببيند
و اجناس ادلّه نبض نه است
جنس اول ماخوذ است از مقدار عرق و اقسام آن نه است
1 طويل 2 قصير 3 معتدل 4 عريض 5 ضيق 6 معتدل 7 مشرف 8 منخفض 9 معتدل
طويل
آنست كه اجزائ نبض به نباضى كه اصابع آن در گندگى و لاغرى معتدل باشد در طول زياده از معتدل محسوس شود و سبب آن زيادتى حرارت بود و اگر معتدل الاصابع نباشد آن را بر معتدل الاصابع قياس كند
قصير
آنست كه به نباض معتدل الاصابع در طول كم از معتدل محسوس شود و سبب آن كمى حرارت است
معتدل
آنست كه موافق اصابع اربعه نباض معتدل الاصابع