و خواب نمايد و وقت صبح مسهل گرم كه در آن سوائ مغز فلوس و روغن بيد انجير ماليده صاف نموده باشند بنوشند و بجاى آب و غذا آنچه در مسهل گرم مىدهند بدهند و روز دوم گلقند عرق باديان تخم ريحان را تناول كند و باز بدستور حب دهد پس از ان معجون سير و دواء المسك حار و ديگر معاجين گرم مانند آن بخورد و روغن دهتوره و ديگر روغنهاى گرم مثل آن بمالد و همينست علاج
فالج
و آن استرخاى يك جانب بدن است در طول از سر تا قدم و گفتهاند كه هرگاه رنگ عضو مفلوج متغير شود و صغير و باريك گردد علاجپذير نيست و همين است علاج
استرخاء
و آن ترهل و ضعفيست كه ظاهر مىشود در عضوى بسبب عجز قوت محركه و همين است علاج
تمدد
و آن تشنج عصب بود از جهت مبداء و از جهت خلاف آن چنانچه عضو به هيچ جانب حركت نكند و همين است علاج
اختلاج
يعنى جستن اعضا و همين است علاج
رعشه
و آن علتى بود كه در اعضاى مركبه حادث شود بسبب عجز قوت محركه از تحريك عضل يا ثبات آن بطريق اتصال پس حركات اراديه بحركات غير اراديه يا ثبات ارادى بتحريك غير ارادى مختلط شود و همين است علاج
خدر
بارد و خدر عبارت از نقصان يا بطلان در حس ملسى است و همين است علاج
سكته
و آن سده نامه است كه در بطون دماغ حادث شود و اعضا بسبب آن از حس و حركت معطل شوند و فرق ميان مسكوت و ميت آنست كه پنبه منفوش را برابر سوراخ بينى صاحب سكته نهند اگر پنبه حركت نمايد معلوم كنند كه زنده است و الا مرده و همچنين اگر در مردمك چشم صاحب سكته نهند چيزى يا چراغ ديده شود زنده بود و الا ميت بايد كه صاحب سكته را تا هفتاد و دو ساعت كه سه شبانهروز باشند دفن نكنند و همين است علاج
تشنج
و آن علتى است عصبى كه عصب بسوئ مبداء خود حركت كند و از حركت انبساطى بازماند و عضو نيز تابع او شود و همين است علاج
كزاز
و آن تشنج عضلهاى چير ؟ ؟ ؟ گردن است و همين است علاج
صداع بارد
ليكن در صداع بارد احتياج ماء العسل نيست