معجون با روغن سوسن طلا كردن بر كنارهء پلك چشم و محل روئيدن مو نيز
اوز
دلك كردن كنار پلك چشم را از شحم او پيدا مىكند موئى را و مانع تساقط است
شحم الدب
دلك كردن كناره پلك چشم را پيدا مىكند مو را
بيض
مخ او طلا كردن جفن را نافع است
بابونج
عصارهء آن لطوخا نيز
شيح
محرق فروبردن ميل را دران و كحل كردن پلك چشم را نافع است
ساذج هندى
محرق كشيدن ميل بر پلكها بعد فروبردن ميل دران نافع است
سلخ الحيه
هرگاه در روغن زيت گذاشته و پيش آفتاب نهاده بعد چهل روز كحل كردن اين زيت را نيك حدقه چشم را مانع انتشار است و منبت مو است
ديك
پشكل سوخته او كحلا منبت مو است و مانع تساقط گفته است بو على سينا سبب آن يا قلت ماده است كه عارض شده است در آخر مرض يا فساد ماده است يا وسيع شده است مسامات شعر يا صلابت مساماتست يا غليظست ماده و اصله كه نمىرسد بخار آنجا و نفوذ نمىكند و دلالت مىكند برين خارش مكان
كحل
خسته خرما محرق دو درهم و نصف دخان كندر دو درهم سنبل هندى درهم و نصف حب بلسان درهم و نصف حجر لازورد غير مغسول پنج درهم كحل ساخته كشيدن ميل را بر موضع شعر مانع است تساقط را و منبت شعر
باب - 61 در علاج القمل و القمقام در پلك چشم
سلق
به عصارهء آن ششتن پلك بمرات دافع قمل و قمقام است
زيت
گو كرو دران حل كرده ماليدن اجفان را بالخاصيه دافع است
ماء الكبريت
ششتن اجفان را با آن