مريض بسوئى آن و بگذارد بر چشم دافع قمور است
خمر عتيق
گرم كرده كماد كردن چشم را به پارهء پنبه دافع قمور است
شونيز
مرزنجوش و اذخر و شبت جوش داده بر آتش و گذاشتن چشم را به بخار آن شب و روز بمرات دافع قمور است
عقعق
تلخهء او كحلا نيز
مرزنجوش
جوش جيد داده كماد كردن با سفنج دافع است نيز
شبت
جوش داده كماد كردن نيز
اذخر
نيز گفته است ابن سينا و ايلاقى پيدا مىشود قمور هميشه نظر كردن طرف برف پس ديده نمىشود اشيا يا از نزديك ديده شود و از بعيد ديده نشود هرگاه نظر كرده شود الوان خيال كرده مىشود -
باب - 59 در علاج شعر منقلب
اطليس
نمكين ازو سوخته و خاكستر آن با قطران مخلوط نموده بعد كنديدن شعر منقلب ماليدن بر آن باز شعر منقلب پيدا نمىشود
قراد
بعد كنديدن موئى منقلب خون او را ماليدن نافع است
صدف
كوچك از آن سوخته و با قطران خاكستر آن را مخلوط نموده بعد كنديدن شعر منقلب ماليدن مرتبهء ثانى نمىرويد
حربا
خون آن بر جفن ماليدن بعد كنديدن موئى منقلب دافع شعر منقلب است
آبنوس
كحل كردن بعد كنديدن موى مانع است پيدا شدن موى را
علق
سوخته مسحوق كرده و خاكستر آن معجون با سركه تند و گذاشتن بر پلك چشم بعد كنديدن مو مانع است پيدا شدن موئى واژگون را
طاليقون
قبل طلوع الشمس و اوايل ماه بعد برآوردن مو و گذاشتن موضع موئى كنده را بطلخهء بز تحقيق