مشوى ذرور كردن بران زنجبيل را و كحل كردن صديد آن را دافع غشاوه است
ضبع
مرارهء او كحلا نيز
مرقشيشائى
ذهبى كحلا نيز
باب - 55 در علاج كمنه
آبنوس
محرق مغسول كحلا دافع كمنه است
اسفنج
محرق مغسول كحلا نيز
جعدة القنى
مسحوق ضمادا نيز
صبر
كحلا مسكن خارش چشم است يقينا -
افسنتين
ضمادا با سركه تحت چشم نيز گفته است رازى كمنه ريح غليظ است و صاحب آن هرگاه بيدار شود از خواب وهم مىكند كه در چشم ريگست يا خاك كحل كردن بدواهائى مذكوره خلاصى از كمنه است و گفته است نيز ضماد كردن راوند و خل را تحت چشم بمرات دافع كمنه است -
باب 56 در علاج خشونت اجفان و غلظ آن
سنبل رومى
كحلا نافع خشونت است
نشاء
محلول در شير جاريه يا در سفيدى تخم مرغ تقطير كردن در چشم نيز
صمغ العربى
محلول در گلاب قطور كردن و مخلوط كرده با عسل كحلا نيز
لبن الجوارى
قطورا متواترا نيز
عكر الزيت
ضمادا نيز مر كحلا نيز و
سنبل هندى
نيز
ذهب
كحلا نيز
شادنج
مغسول با عسل كحلا نيز
قلقطار
سوخته و سحق كرده مخلوط بسفيدى تخم مرغ نافع است كحلا
تين
به برگ انجير حك كردن نافع است اجفان را
دخان المر
كحلا نيز
خردل
مدقوق مخلوط با آب كحلا بالخاصيه
باسليقون
كحل كردن