* سعوط : داروى مايعى كه در بينى چكانند
* سفاد : جفتگيرى
* سفل : پستى
* سفوف : داروى خشك كوبيده ، هرگونه گرد دارويى
* سقل : تهيگاه ، لاغرى
* سقطه : لغزيدن ، افتادن
* سلاق : سرخ شدن و سطبر شدن كنارههاى پلك چشم
Blepharitis
* سلاقه : جوشانده
* سلس البول : بىاختيارى ادرار
Incontinence
* سلعه : زگيلها يا گرههاى گوشتى كه در گردن يا ساير اندامها پديدار گردد ، تومور و برآمدگيهاى كيسهمانند در قسمتهاى خارجى بدن كه معمولا خوشخيم است
Cystis
* سله : زنبيل ، سبد
* سنون : دارويى كه بر دندان مالند .
* سوء القنيه : سوء مزاج ، فساد مزاج . در مجموع مىتوان آن را هپاتيت و يا
Ascites
محسوب داشت
* سورت : حدت ، تيزى
* سهر : بيمارى بىخوابى مفرط
* سهوكت : بوى بد گوشت
* شات : گوسفند نر
* شبق : شهوت جماع ، شدت ميل جنسى
* شخوص : رك جمود
* شدخ : كوفتگى ، ضربديدگى
* شراسيف : سرهاى استخوانهاى پهلو كه به سمت شكم باشد
* شرفه : كنگره
* شرناق : نوعى برآمدگى كه از بافت چربى تشكيل شده و در پلك بالايى چشم ظاهر مىشود و غير متحرك و چسبنده مىباشد
* شرى : مخملك
Scarlatina
* شطر الغب : تب نوبه سه يك
Double tertian
fever
* شعر : موى سر
* شعيره : آماس سخت و سرخ و مزمن پلك چشم كه بيشتر نزديك بن مژگان ايجاد مىشود
Blep haritis Ciliaris
* شقاق : ترك خوردن پوست
* شقاق مقعد : نوعى بواسير مقعد
Anal Fissure
* شقاقلوس : فساد عضو به همراه از بين رفتن حس آن
* شقيقه : ميگرن
* شوصه : نوعى ذات الجنب كه ورم آن از داخل باشد ، ورم درونى پهلو
* شيخوخت : پيرى
* صبارا : جنون همراه با سرسام كه از صفراى محض ايجاد مىشود
* صباغ : رنگرز
* صداع : سردرد
* صدغ : استخوان گيجگاهى
Temp oral bone
* صراحى : قسمى از ظروف شيشهاى يا بلور با شكم نه بزرگ و نه كوچك و گلوگاهى تنگ و دراز
* صرير الأسنان : دندان قروچه
* صفير : بانگ و آواز پرندگان
* ضحك : قاعده شدن
* ضرس : دندان
* ضمّكردن : گرد آوردن ، جمع كردن
* ضمور : تحليل
Atrophy
* ضيق النفس : تنگى نفس
Asthma , Dyspnea
* طرفه : نقطهها يا لكههاى خون تازه يا خون مرده سياه رنگ كه بر اثر خونريزى رگهاى چشم در زير بافت ملتحمه ايجاد مىشود و اين پديده در اثر پاره شدگى عروق به سبب بيمارى يا به سبب ضربه اتفاق مىافتد
Subconjunctival hemorrhage
* طلاكردن : ماليدن دواى رقيق بر اندام
* طمث : خون حيض ، عادت ماهيانه