* ردع : بازداشتن
* رساين : لغت هندى است به معنى كيمياى بدن و دوايى را گوين كه چون به بيمارى كه از بهبودى آن نااميد شده باشند بخورانند بيمار شفا يابد .
* رشح : تراوش
* رض : تفرق اتصال ، كوفتگى
* رطل : حدود 900 گرم است .
* رعاف : خون دماغ
Epistaxis
* رعشه : لرزش دست و پا
tremor
* رعونت : نادانى و كمعقلى
* رقوء : خشك شدن و باز ايستادن اشك و خون
* رقوء : آنچه بر جراحت نهند تا خون بايستد
* رمد : ورم ملتحمه
Conjunctivitis
* رياح : ج ريح
* ريح : بادى كه در شكم باشد ، بادى كه در پيوندگاه اندامها همراه با درد پيدا مىشود
* ريش : زخم
* ريگ بوم : ريگزار
* زانيه : زناكار
* زبل : سرگين
* زجاج : شيشه ، آبگينه
* زحير : اسهال موكوسى ، دلپيچه ، اسهال خونى
Dysentery
* زخمهاى غايره : زخمهاى عميق
* زرقه : كبودى
* زغب : كرك
* زلق الامعاء : ليز شدن رودهها ، بيمارى كه در آن طعام در رودهها نمىماند بلكه ليز خورده و جذب نشده دفع مىشود
* زندقه : بىدينى ، كفر
* زهاد : ج زاهد ، پرهيزگاران
* زهره : كيسه صفرا
Gall bladder
* زهگير : انگشترمانندى كه در انگشت شست مىكنند تا زه كمان در دست ايجاد جراحت نكند .
* سبات : بيمارى كه در آن خواب بيمار از حالت طبيعى خارج گردد و به دشوارى بيدار شود و هنگام بيدارى بيشتر وقتها مثل خفته باشد
Lethargy
* سباع : ج سبع
* سبخه : شورهزار
* سبع : جانور وحشى
* سبل : تورم و برآمدگى رگهاى سطحى قرنيه همراه با نفوذ و رويش بافتهاى دانهوار كه پانوس ناميده مىشود
* سبوسه سر : شوره سر
Dandruff
* سپرز : طحال
Spleen
* سحاب : تيرگى و كدورت ابرمانندى كه ممكن است در ادرار باشد
* سحج : خراش ، خراش روده
Diphteric enteritis
* سحق : كوبيدن ، نرم كردن
* سحنه : شكل ، هيأت ، رنگ
* سدر : تيرگى چشم كه با گرانى و گردش سر پديد مىآيد
* سدّه : گرفتگى يا بسته شدن هريك از مجارى يا رگهاى بدن
Obstruction
* سرسام : سندرمى است كه شامل ورم پردههاى مغز
( Meningitis )
، آماس مغز
( Encephalitis )
و همچنين آماس مغز و پردههاى آن
( Men ingoencephalitis )
مىشود
* سعال : سرفه
* سعال يابس : سرفه خشك
* سعفه : زخمهايى كه در سروصورت و گاه در تمام بدن ظاهر مىشود . اين عارضه كچلى ، اگزما يا پديدههاى آماسى است كه در اپيدرم پديدار مىگردد و نشانههاى آن سرخى ، خارش ، برآمدگيهاى كوچك و بالاخره تاول و زخم است .
* سعفه رطبه : زردزخم
* سعفه يابسه : اگزما