جهت تجفيف قروح و ورمهاى حاره و با زرده تخم مرغ ناپخته و زعفران جهت حمره به ضم حاى مهمله كه باد سرخ نامند و خراجات به ضم خاى معجمه و با شير دختران و زعفران جهت نقرس حار و فتيله آن با مرّمكى و زعفران بالسويه جهت زحير مجرب و با موم و روغن جهت حكه و جرب نافع و در معاجين و ادويه مركبه حافظ قوّت آنها است .
مضر قواى باطنيه و ظاهريه و حس و ادراك و ارواح و محدث كزاز و دق و شيخوخت و لاغرى بدن و زردى رخسار و تقليل فهم و فكر و كج خلقى و اكثر اوقات مغموم و محزون بودن و با اندك چيزى خائف و هراسان شدن و ضعف قوّت باصره و سامعه و شامه و ذائقه و قلب و كبد و معده و گرده و مثانه و باه و احداث نفخ و قولنج و عسر البول و غير اينهاست به سبب مضرت آن به اين اعضاء . مصلح آن جندبيدستر و زعفران و دارچينى و فرفيون و زنجبيل و جدوار و فلفل .
مقدار شربت آن : از يك عدس تا چهار قيراط و زياده از يك دانگ آن ممنوع و دو درهم آن كشنده .
بدل آن : سه مثل آن بزر البنج و به وزن آن تخم لفاح يا پوست بيخ آن يا عصاره آن و در حبس الدم طباشير و طين مختوم و كافور و كهربا است و بعضى بدل آن به وزن آن تودرى سفيد گفتهاند و مدت عمر و بقاى قوّت آن را مانند سقمونيا پنجاه سال گفتهاند و بايد كه آن را محفوظ دارند از رسيدن كيفيات غالبه اربعه يعنى حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و از گرد و غبار و آميزش اشياى غريبه و غيرها كه آن را از صورت نوعيه خود نگرداند و ضعيف و فاسد نسازد و هر كه زياده از مقدار شربت آن بخورد او را خدر و افسردگى اخلاط و ارواح و فواق و ظلمت بصر و پراكندگى حواس و تنگى نفس و گرفتگى زبان و سبات مفرط و خارش بدن و فرو رفتن چشمها و كزاز و عرق سرد و آمدن رايحه افيون از دهان و نفس و بدن خصوص كه در وقت خاريدن و كمودت ناخنها عارض گردد پس هلاك مداواى آن و آنچه بدان ماند قى كردن به ماء الشبت و فجل و عسل و نمك هندى و تحقين به حقنه حاره و آشاميدن شرابى كه در آن دارچينى سوده و عاقرقرحا و جندبيدستر داخل كرده باشند و گرم كردن سر به تكميد و عطسه فرمودن و در ميان آب گرم نشانيدن و خورانيدن ترياق فاروق و سنجرنيا و ترياق اربعه و ترياق الطين و مثروديطوس و فادزهر فايق و مقدار بندقه جندبيدستر و مشك و فلفل و حلتيت و جدوار مجرب و دارچينى و ابهل ساييده با عسل سرشته و اگر قليلى فرفيون و زعفران نيز اضافه نمايند بد نيست و خورانيدن روغن گاو و آب گرم و بوره و نمك و يا شير تازه دوشيده با نارجيل دريايى و مكرر قى كردن و بعد از آن عسل و چيزهاى چرب و شيرين و حسوهاى چرب و شيرين خوردن و بوييدن مشك و جندبيدستر و زعفران و خوردن اينها با هم و غذاها و طعامهاى چرب شيرين و شير برنج و شير و سير و جوز نيز مؤثر است و خوردن جندبيدستر به قدر آنچه كه افيون خورده و آشاميدن سكنجبين با افسنتين و نگذاشتن كه به خواب رود نيز مؤثر است و اگر از عقب آن روغن كنجد و يا سرشف بخورد گفتهاند كه معالجه پذير نيست و ترشىها و سركه و ماست بالاى آن مضر و باعث قولنج صعب است و اگر احتياج به حقنه شود تحقين فرمودن به حقنههاى مناسبه و بعد از فراغ از حقنه شراب افسنتين ساعت به ساعت دادن و در بزر البنج و شوكران احتياج به تحقين زياده است از افيون و بيان افيون و طريقه اخذ و منافع و مضار و دفع مضار و تراكيب افيونيه با اندك تفصيل و بسطى در قرابادين ذكر يافت .
فصل الالف مع القاف
اقاقيا
به فتح همزه و قاف و الف و كسر قاف و فتح ياى مثناة تحتانيه و الف به لغت يونانى اسم عصاره قرط است و قرط ثمر سنط است كه از آن صمغ عربى به عمل مىآيد و به هندى كيكر و ثمر آن را كيكركارس و به فرنگى اكاكيا نامند .
ماهيت آن : به اصح اقوال عصاره نوعى از امغيلان است كه قرط نامند آنچه قبل از رسيدن آن كوبيده گرفته باشند قبل از جفاف سرخ ياقوتى رنگ و بعد از خشكى سبز مايل به سرخى و سياهى و آنچه بعد از رسيدن اخذ نموده باشند سياه مىباشد مختار و مستعمل نوع اول است كه طيب الرايحه سبز مايل به سياهى سنگين و صلب باشد . طبيعت : غير مغسول آن سرد در اول و خشك در اول سيّم و مغسول آن سرد و خشك در دويّم .
افعال و خواص و منافع آن : مجفف و رادع و قابض و قاطع نزف الدم و نفث الدم و مقوى معده و كبد و حابس نزلات حاره و اسهال دموى و جهت استرخاى مقعده و رحم شرباً و ضماداً . طلاى آن مسكن رمد حار و مقوى بصر و ملطف رطوبات و زايل كننده سرخى آن و داخل كرده مىشود در ادويه ظفره و طلاى آن بر اورام حاره محلل و مانع انصباب مواد است به سوى آنها و جهت داخس و شقاق حادث از سرما و استرخاى مفاصل و بروز ناف اطفال و مقعده و بر مو سياه كننده آن و با برگ مورد و گل سرخ جهت قطع ادرار عرق و بدبويى آن و بر بدن و رخسار باعث نيكويى رنگ و با سفيده بيضه مرغ جهت سوختگى آتش و منع آبله آن و به دستور با موم روغن جهت سوختگى آتش و داخس مفيد و ذرور آن جهت قطع نزف الدم از هر عضوى كه باشد و چون در آب بجوشانند و بر مفاصل مسترخيه بريزند نافع و مانع