افيوس
به فتح اول و سكون فا و ضم ياى مثناة تحتانيه و سكون واو و سين مهمله لغت يونانى است و آن را فافيوس الحدقى نيز نامند به جهت آنكه شبيه به حدقه است و بعضى مردم آن را خامالانس و فجل برى نيز گويند .
ماهيت آن : نباتى است ما بين شجر و گياه و بسيار بلند نمىشود و ساق آن مزغب و باريك و از سه عدد زياده نمىباشد و شبيه به چوب اذخر و برگ آن مانند برگ سداب و بسيار سبز و ثمر آن مانند خيار كوچكى صنوبرى شكل و سياه و گل آن زرد و صدفى شكل و بيخ آن به قدر امرودى و شبيه به ترب و خنثى و مستدير و پر از رطوبت و چون خشك شود باطن آن سفيد و ظاهر آن سياه مىگردد . طبيعت آن : در دويّم گرم و خشك و لذاع و جالينوس بارد در دويّم و مجفف در اول و ثمر آن را حار قابض در اول درجه اول و مجفف در دويّم گفته .
افعال و خواص آن : آشاميدن اعالى آن مقئ و اسافل آن مسهل و مجموع آن مقئ و مسهل بلغم و صفرا و مانع روييدن مو است بر عانه صبيان تا مدتى چون بر آن بمالند و ثمر آن يرقان را مفيد و دمعه آن مقئ و مسهل .
مقدار شربت از جرم آن : سه قيراط و از رطوبت آن پنج قيراط شيخ داود انطاكى گفته كه رطوبتى كه در ثمر آن است جهت تحليل صلابات نافع و گفته شده جلا مىدهد بياض چشم را و مقئ و مسهل است و كيفيت استخراج دمعه آن آنست كه آن را بكوبند و بفشارند و دمعه آن را بگيرند و در ظرفى كنند و بر آن آب بريزند و با پرى حركت دهند و خشك نموده استعمال نمايند .
افيون
به فتح همزه و سكون فا و ضم ياى مثناة تحتانيه و سكون واو و نون معرب ابيون يونانى است و معنى آن مسبت است يعنى خواب غرق آورنده و به عربى لبن الخشخاش و مرقد و به بربرى ترياق و به سريانى دعيامينون و شقيقل به معنى ميراننده اعضاء و به فارسى ترياك و گويند ترياكى كه رستم از كيكاوس طلبيده كه به سهراب خوراند افيون بوده زيرا كه نيست دوايى در اوجاع شديده مسكن و حايل ميان مريض و موت سواى آن و چون در آن قوّت سميت است و با آنكه دوايى سمى و شديد الغايله است و اطبا به اعتبار چنان نفعى محتاج بودهاند به استعمال آن و نداشتهاند چاره از آن لهذا تركيب نموده آن را با مصلحات آن مانند زعفران و جندبيدستر و مشك .
ماهيت آن : بدان كه اطلاق مىنمايند آن را بر سبيل اشتراك بر سه چيز : اول بر لبن خشخاش مطلقاً خواه خشخاش سفيد باشد و خواه سياه و اهل مشرق و مغرب برين متفقاند . دويّم بر لبن خشخاش سياه و اين نزد قدماى اطبا است جهت آنكه در آن زمان زرع خشخاش سفيد نبوده و از خشخاش سياه صحرايى لبن مىگرفتهاند و بستانى آن بسيار كم بوده مگر در مصر تنها خاصه در موضعى از آن معروف به اشيوط و از آنجا به اطراف مىبردهاند سيّم بر عصاره خشخاش سياه كه به آفتاب خشك نمايند چنانچه ديسقوريدوس و شيخ الرييس فرمودهاند و از كاهوى صحرايى نيز افيون مىسازند و اين نيز مخدر است امّا ضعيفالعمل و از شقايق النعمان نيز به دستور خشخاش لبن مىگيرند و اين بسيار كم به عمل مىآيد و ليكن بسيار قوى است .
طريقه اخذ آن : آنست كه چون برگهاى گل خشخاش ريخت و گوزه آن بزرگ شد و دانههاى آن بسته گرديده و قريب به آن رسيد كه رطوبت و طراوت آن كم شود و خشك گردد اطراف ظاهر آن را آخر روز سه چهار تيغ طولانى غير آنكه غاير باشد و به اندرون آن برسد و سوراخها كند زده شب مىگذارند تا شير و رطوبتى كه درون آنست از آن موضع بيرن آيد و به سبب سردى هوا فى الجمله جمودى و انعقادى بهم رساند پس صبح زود كه آفتاب خوب طلوع نكرده و هوا گرم نشده باشد آنها را با انگشت مىگيرند و بر كناره صدفى يا پياله چينى يا شيشه جمع مىنمايند و زمانى صبر مىكنند تا آنچه باز تراوش نمايد و از آنها برآيد نيز مىگيرند و همچنين روز ديگر و گاه مرتبه ديگر نيز تيغ مىزنند و لبن آن را به دستور برمىدارند و بعضى مردم لبن آن را از صدفه يا از پشت كاردى جمع مىنمايند و به انگشت بهتر است زيرا كه در آن صورت البته قدرى از پوست رقيق و اجزاى كثيفه خشخاش خراشيده داخل آن مىگردد پس بعد از اتمام اخذ تمامى لبن آن را بر روى سنگ نيكو صلايه مىكنند و به دست مىمالند تا بعضى از رطوبات آن به تحليل رود و غليظ گردد و قرصها و يا فتيله و يا قلمهاى پهن سازند . امّا طريق اخذ عصاره آن آنست كه سر خشخاش و پوست و اوراق آن را مىكوبند و آب آن را افشرده مىگيرند و در آفتاب مىگذارند تا غليظ گردد و به دستور بر سنگ صلايه مىسايند و به دست مىمالند و اقراص مىسازند و اين را افيون سفونيون مىگويند و بهترين آن افيون متخذ از خشخاش سياه است و بعد از آن از خشخاش سفيد و از شقايق النعمان از همه به اعتبارى بهتر و اقوى و زبون آن مأخوذ از عصاره آن است و از آن زبونتر مأخوذ از كاهوى صحرايى و علامت جودت آن تندى بو و تلخى طعم و قبوضت و ملاست جرم و جوهر و در آب گداخته شدن و اجزاى محلول آن متشابه و متساوى بودن كه دردى در آن نباشد و چون صاف نمايند ثفلى از آن نماند و بوييدن آن خواب آورد و چون قطعه آن را بشكنند رنگ آن سفيد مايل به سرخى و سنگين باشد و چون در آفتاب