تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدوية ( ط . ج ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
گذارند نرم و گداخته گردد و چون در آتش اندازند و يا به نزديك چراغ بدارند زود مشتعل و افروخته گردد و از آن جرم بسيارى نماند و شعله آن صافى باشد و كدر و تيره نباشد و چون آن را خاموش كنند بوى آن تند و قوى باشد و مغشوش آن به خلاف اوصاف مذكوره است و آن را غش به ماميثا يا عصاره خس برى مىكنند و عدس و صبر و مر نيز داخل آن مىنمايند و علامت هر يك از طعم و رايحه و حل نمودن در آب معلوم مىگردد . طبيعت آن : بدان كه در مزاج آن اختلاف بسيار شده . جمهور اطباى يونان آن را سرد و خشك و برودت آن را در نهايت مراتب مىدانند كه چهارم است و در آن نيز اختلاف است بعضى در اول چهارم و بعضى در اوسط و همچنين است و قول در يبوست آن بعضى گفته‌اند كه يابس است در سيّم و بعضى گفته‌اند يبوست آن اقوى است و جمله اطباى هند آن را گرم و خشك و متأخرين اطباى فارس كه تابع اطباى يونان‌اند اكثراً آن را سرد مىدانند و بعضى گرم و آنچه بالفعل مشهور ميان اطبا است متخذ از خشخاش سياه برى بارد يابس است در چهارم و متخذ از خشخاش سياه بستانى بارد يابس در آخر سيّم و از خشخاش سفيد بستانى بارد يابس در اول سيّم و متخذ از گوزه شقايق النعمان اكثرا آن را گرم مىدانند و بعضى سرد و مؤلف را عقيده آن است كه افيون با وجود برودت مركب القوى است يعنى در آن دو جزو است جزو حار لطيف هوايى و جزو بارد كثيف ارضى امّا اين غالب است و تلخى طعم و حدت رايحه بسيار و سرعت اشتعال به نار و صدور افعال حرارت از آن در بدن بعد از ورود در آن و فعل و انفعال با هم به سبب جزو حار آنست و ليكن چون بسيار لطيف و قليل است زود به تحليل مىرود و زايل مىگردد و افعال برودت آن به سبب جزو كثيف ارضى آنست و چون بسيار است باقى مىماند و از اين است كه در اوايل هنگام استعمال و ورود آن در بدن باطناً و ظاهراً شرباً و ضماداً و طلاءً به سبب تخدير و سد مسام و اجتماع حرارت در باطن قوا را بر مىانگيزاند و ظاهر بدن را گرم مىسازد و اشتها را زياد مىگرداند و رفته رفته بالعكس بدن را ضعيف و لاغر و رنگ رو را زرد و بىرونق مىسازد به سبب ضديت و افناء و اماتت حرارت غريزى و قوا و ارواح . افعال و خواص و منافع آن : مخدر و قابض و مسدد و منوم و محلل و مسكن اوجاع و مانع تعفن اخلاط و فساد آنها و حافظ ادويه و تراكيب و به جهت اكثر امراض رأس و اعصاب و نزلات و امراض چشم و گوش و سرفه و ربو و ضيق النفس كه از حرارت باشند و تبهاى مزمنه قديمه و نايبه نافع و در تسكين اوجاع و منع تعفن اخلاط و تحليل روح حيوانى و رفع اسهال و سحج و قرحه امعا مانند آن دوايى نيست و چون در سفرها و هنگام تعب و غم و هم و اندوه و ضعف قلب و گرسنگى و نيافتن طعام در ايام قحط و غلا و سرماى شديد و ايام روزه و وقت قلع اسنان و حرقت بول و سوزش آن و حدت منى و سرعت انزال و شدت قوّت باه و وجع قولنج اندكى از آن بخورند مفيد و سودمند است به جهت افعال مذكوره و خاصيت آن . * امراض الرأس * طلاى قليلى از آن با مصلح آن به تنهايى و يا با ادويه مناسبه ديگر بر پيشانى و شقيقه جهت صداع حار و خورانيدن مقدار ثمن درمى به تدريج تا ربع درمى با ماء الشعير به صاحب قرانيطس نافع و موجب رستگارى او و تنويم صاحب سرسام صفراوى و صبارا و قطرب و جنون اگر چه به ماليدن افيون باشد بر شقيقه و پيشانى و بينى اگر قوّت او قوى باشد و الا كمال پرهيز نمايند از استعمال آن و همچنين استشمام آن با شمه‌اى از زعفران حل كرده در لخالخ منومه و خورانيدن مقدار يك قيراط و كمتر از آن به صاحب سهر مفرط جهت تنويم آن مفيد و نيز مسكن اوجاع است در هر عضو كه باشد و همچنين بوييدن و ماليدن آن بر جبهه و يا با ماء الشعير خوردن و يا برداشتن فتيله آلوده بدان بر مقعده و نيز مسكن افكار رديه صاحب قطرب است استعمال مقدار قليلى از آن با فلونيا خواه بخورد و خواه ببويد خصوصاً وقتى كه با اندكى زعفران در روغن گل حل كرده باشند و خورانيدن نيم درهم افيون با ماء الشعير نزد قوّت اختلاط عقل و غلبه حرارت نافع است صاحب داء الكلب و مانيا را خواب آورد و سعوط قليلى از آن به اندكى زعفران جهت زكام و نزله در انتهاى علت مفيد و بعضى با زنجبيل گفته‌اند و در اصلاح ضرر آن به دماغ هيچ چيز مانند جدوار و زعفران و مشك نيست . * امراض العين * ماليدن آن با مصلح آن زعفران و يا زردچوبه و شيافات و اضمده و اطليه افيونيه بر دور چشم صاحب رمد و اوجاع چشم در انتهاى علت نافع و همچنين به اندكى زعفران و شير دختران . * امراض الاذن * چكانيدن اندكى افيون محلول در روغن بادام تلخ و يا روغن خلوق كه دهن الزعفران است جهت تسكين درد آن و همچنين با دو حبه جندبيدستر محلول در شير دختران و يا روغن بادام تلخ و مر و زعفران جهت درد گوش و استعمال رماد آن با جندبيدستر جهت تسكين اوجاع گوش و قرحه آن نافع و قطور آن با بزر البنج سفيد هر دو متساوى به قدر عدسه محلول در روغن بنفشه جهت وجع حادث از حرارت و يك قيراط آن در شير تازه دوشيده حل كرده نيم‌گرم جهت بثور آن كه با ضربان باشد امّا وقتى بايد استعمال قطورات افيونيه در گوش نمود كه از شدت وجع خوف تشنج و اختلاط عقل و غشى باشد و با وجود اينها مداومت به آن جايز نيست زيرا كه موجب ثقل سامعه است و در غير اين حالات به طريق اولى و ضماد آن