تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدوية ( ط . ج ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
صيد كرده در وقت صيد ضربى و زخمى به او نرسيده و زود سر و دم آن را قطع نموده باشند كه ضعيف و لاغر نشده باشد و طريق قطع سر و دم آن آنست كه آن را خشم‌آلود نموده به زودى و سرعت تمام سر و دم آن را يك جا جمع نموده به تيشه و يا تبر نجارى عريضى و يا ساطور قصابى و يا به آلتى ديگر كه بسيار تند باشد و دم آن جابجا ريخته نباشد مقدار چهار انگشت از هر طرف به يك ضرب با پتكى جدا نمايند كه در آن اصلًا و صلى نماند و الا به كار نخواهد آمد و كيسه محاذى سر و دم آن بدارند كه در آن افتد و به كسى نرسد و وجه سر و دنباله جدا كردن را گفته‌اند نه به جهت كثرت سميت آن است چنانچه مشهور است بلكه براى آن است كه در آن گوشتى نيست پس پوست آن را جدا كنند و شكم آن را چاك كرده زهره و امعا و احشاى آن را برآورند و احتياط نمايند كه زهره آن شكافته نگردد و در بطن آن نريزد كه گوشت آن را فاسد و زهر قاتل خواهد نمود و به كار نخواهد آمد زيرا كه سميّت بسيار در آن است پس با آب و نمك پاك شسته و با آب و قدرى شبت و اندكى نمك در ديگ سنگى و اگر نباشد مسى تازه قلعى كرده و يا نقره به آتش ملايم به دم طبخ نمايند و اگر آتش اخگر باشد بهتر است و بايد كه سر آن بسته آب آن مقدار در آن باشد كه بالاى آن آيد و نيكو پخته شود و بسيار باقى نماند و بعد از مهرّا شدن بگذارند تا سرد گردد پس سر آن را باز كرده گوشت‌هاى آن را تمام از استخوان جدا نمايند و به هر نحو كه خواهند استعمال نمايند اقراص سازند و يا غير آن و اگر اقراص سازند در هاون سنگى نرم بكوبند و با آرد نان خشكار ربع وزن آن سرشته دست را به روغن بلسان چرب كرده اقراص نازك سازند و بر روى غربال خشك نمايند و در شيشه نگاه دارند و عند الحاجت به كار برند و علامت جوانى آن سرعت حركت و هميشه سر را بلند داشتن است و هر چه بعد قطع سر و دنباله خون كمى از آن آيد و بىحركت باشد استعمال نبايد نمود و از اصناف رديه آن يكى مقرنه است يعنى شاخدار كه از گزيدن آن خون از مسام و منافذ ملسوع آن جارى مىگردد و گفته‌اند كه خون نيز بول مىكند و ديگر دساسه است كه فرو مىرود در رمل و شنا مىكند در آن مانند ماهى در آب و ديگر ملكيه ملكة الرأس است كه طول آن نهايت سه شبر مىباشد و سر آن باريك و نيز گفته‌اند كه سميت اين به حديست كه به نفس و صفير خود مىكشد و هر كه را نظر بر آن افتد مىميرد و هر كه نزديك آن مرده رود او نيز مىميرد و اين قول شايد مبالغه باشد و ديگر افعى كه كمر آن گنده و گردن آن باريك و سر آن پهن و اغبر با نقطه‌هاى سياه باشد و ديگر بلوطيه كه در بلوط مىماند و بدبو مىباشد و كسى را كه بگزد پوست او جدا مىگردد و ديگر معطشه كه عطش به افراط و حرقت و التهاب بسيار عارض مىگردد ملسوع آن را به حدى كه دايم آب مىنوشد و سيراب نمىگردد تا بميرد و ديگر بزاقه كه مىكشد به آب دهن خود و بوى آن نيز مهلك است و ديگر سياه مسمى به اسود سالخ و ارقم يعنى ابلق و مرقش يعنى دو رنگ و آنچه صاحب خالها باشد و انواع رديه ديگر نيز مىباشد و سميت مار ماده اكثر قوىتر از نر آن است و تاثير آن در نهش اعضاى طرف چپ خصوص قريب به قلب و دماغ و اعصاب و كبد اسرع است از اعضاى بعيده و سميت مار در دندان آن است يعنى به واسطه دندان سميت را به عضو مىريزد دندان آن سفيد و كوچك به مقدار دانه برنجى و در آن سوراخى در طول و سر آن منحرف مانند قلم تراشيده است و چون مارى كه دندان آن را برآورده باشند كسى را بگزد از موضع نهش آن قدرى خون برمىآيد و ليكن اذيت بسيار نمىرساند و مسموع گشته مارى كه دندان سمى آن را برآورده باشند اگر محبوس دارند بعد از دو سال و اگر سر دهند بعد از شش ماه باز دندان سمى مثل اول برمىآورد و كسى را كه بگزد به دستور هلاك مىگرداند . طبيعت آن : به نهايت گرمى و خشكى و تجفيف و تحليل است قريب به آب و عمارت آن حار و يابس در دويّم و متوسط آن در سيّم و بسيار از آن دور و در كوهستان خشك در چهارم . افعال و خواص و منافع آن : چون با آب و اندك نمك و شبت و روغن زيتون بر آتش اخگر به ملايمت طبخ نمايند تا مهرّا شود و گوشت آن را با گندنا تناول نمايند مواد غليظه را به طرف جلد دفع مىكند و تحليل مىدهد و گفته‌اند در مجذوم اين معنى به تجربه رسيده كه بعد از خوردن بدن او متقشر شد و از آن مانند فلس ماهى جدا گشت و از آن مرض شفا يافت و نيز خوردن بسيار آن بدن متقرح شده مثل ماهى پوست از آن مىريزد و مقدار كم آن اخلاط متعفنه لطيفه را مستحيل به شپش و كثيفه را به تقشر جلد دفع مىكند و نفع مىبخشد و ايضاً گوشت پخته آن به نحوى كه براى ترياق فاروق مىپزند جهت دفع سموم مشروبه و ملذوعه و ضعف بصر و درد عصب و ازاله برص و منع زيادتى خنازير و حفظ جوانى و تقويت قوّتهاى حيوانى و نفسانى و نيكويى ذهن و فكر و جهت لقوه و رعشه و امراض بارده عصبانى و طول عمر مؤثر هرگاه به سال يك مرتبه تناول نمايند و ليكن اكثار در آن ننمايند و بعد از تقويت بدن و شروع به روييدن گوشت و جلد حفظ نمايند و اعضاء را از خارج به ماليدن مراهم و موم روغنهاى مناسب و مسكه تازه و از داخل به آشاميدن شراب و ماء اللحم و اكل لحوم لطيفه مشويه و امثال اينها و آشاميدن مرقه آن جهت ضيق النفس بارد رطب و بايد كه مرقه آن را به دم بپزند زيرا كه گوشت آن دير پخته و مهرّا مىگردد و ضماد گوشت كوبيده خام آن جهت دفع سميت افعى گزيده و
مخزن الأدوية ( ط . ج ) — صفحة 162 | محمدرضا شمس اردكانى / محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى / روجا رحيمى / فاطمه فرجادمند