طبيعت : سياه به كمال رسيده صادق الحلاوت آن سرد در اول و تر در دويّم و مز يعنى زرد ميخوش آن سرد در وسط دويّم و تر در آخر آن و آنچه لحمى و پوست آن نازك و طعم آن اندك مايل به تلخى باشد با اندك قوّت قابضه است و بالجمله برودت ترش آن زياده از شيرين آن است و نارس ترش آن سرد در وسط دويّم و تر در آخر آن و برگ آن سرد در اول و خشك و با قوّت قابضه .
افعال و خواص و منافع آن : قليل الغذا و ملين و مزلق خصوص تازه آن به سبب لزوجت و رطوبتى كه دارد و چون قبل از طعام بخورند صداع حار و تبهاى صفراوى را مفيد و مطفى حدت صفرا و قى صفراوى و تشنگى و حرارت دل و حدت و التهاب آن و خارش بدن و مسهل صفراى رقيق و دافع غثيان صفراوى است خصوص ميخوش و ترش آن در اين امور و شيرين آن در تليين و ارخاء و اطلاق بطن بيشتر و بسا باشد كه ترش آن اطلاق بطن نمايد به سبب قوّت تقطيع و تلطيف زيرا كه اشياى حامضه مقطعه ملطفه هرگاه در معده و امعا فضولى يابند آن را تلطيف و تقطيع نموده دفع مىنمايد و الا موجب قبض و حبس مىگردند با آنكه معده و امعا پاك از فضول نادر است پس آلوى سياه از آن جهت و به سبب لزوجت و رطوبتى كه دارد تليين بطن مىنمايد و مسهل است و آنچه كوچك و صلب و قابض باشد بد است خوردن آن به جهت آنكه غير لذيذ و ملين و مطلق نيست و ماء العسل معين است بر اطلاق آن و دفع ضرر آن از معده سرد و سزاوار آن است كه مطحول تناول نمايد آن را پيش از طعام تا منحدر نگردد مبادرت به خوردن طعام ننمايد و آلوى خشك را چون بپزند با آب و صاف نموده ، با ترنجبين و يا عسل و يا شكر بياشامند ابلغ است در تليين طبيعت و آلوى سفيد بطىالهضم است و مسهل نيست مانند ترش و ميخوش و خوردن آن به عنوان تفكه است نه به طريق دوا و علاج و آلوى كوهى كه رنگ بعضى از آن سرخ بود و ترش و آن را مىپزند و به دست ماليده مىگذارند تا زمانى كه غليظ و به سرحد انقعاد رسد و از آن قرصها ساخته به شكل گرده نان تنك و به شهرها نقل مىنمايد جهت اصلاح اغذيه و مزوّرات بيماران به كار آيد و اجّاص برى مضر است به معده و موجب حبس و عقل بطن است چون با گلاب يا طلا جوش دهند و شكوفه آن را چون بخايند قطع مواد نازله نمايد و ضماد آن بر سر جهت صداع حار نافع و غرغره و مضمضه به طبيخ برگ و بيخ آن جهت منع نزلات دماغى و ورم لوزتين و لهات و تقويت لثه و آشاميدن آن جهت رفع كرم معده و ضماد برگ آن با سركه بر زير ناف جهت كشتن كرم امعا مجرب .
مضر است به دماغ مصلح آن عناب و به معده مصلح آن گلقند و در مبرودين مصطكى و كندر و ماء العسل .
مقدار شربت آن : تا نيم رطل .
بدل آن : تمر هندى .
صمغ آن را كه صمغ فارسى نامند گرم تر از صمغ عربى و يبوستش كمتر از آن و سرفه را نافع و مفتت حصات و ملحم قروح و اكتحال آن جهت حدت بصر و ضماد آن با سركه جهت قوبا و جوشش بدن اطفال مفيد است .
اجّاصيه و آش اجّاص و رب و سكنجبين و شراب و طبيخ و مربا و مزوّره و مطبوخ و معجون و نقوعات آن در قرابادين ذكر يافت .
فصل الالف مع الحاء المهمله
احريض
به كسر اول و سكون حاى مهمله و كسر راى مهمله و سكون ياى مثناة تحتانيه و ضاد معجمه به فارسى گل كافشه و گل خسق و رنگ زعفران و به لغت ديلمى كاجيره و به هندى كسم كاپهول نامند . ماهيت آن : معروف و در اكثر بلدان كثير الوجود ، برى و بستانى مىباشد .
طبيعت : برى آن در سيّم گرم و در دويّم خشك و بستانى آن در دويّم گرم و در اول خشك و قوّت آن تا سه سال باقى مىماند . افعال و خواص آن : منضج و محلل و با قوّت قابضه و منوم و مقوى كبد و گدازنده خون منجمد مطلقاً و ضماد آن با حنا بر كف دست و پا جهت قلت بروز آبله قبل از بروز و مخفف عوارض آن و با عسل جهت قوبا و با ماست بر مثانه جهت احتباس بول مجرب و طلاى آن با عسل جهت بهق و برص و قلاع اطفال و با سركه جهت خارش بدن و اورام حاره و باد سرخ و ورم جگر مفيد .
المضار : مبخر و مصدع .
مضر سپرز و مفسد معده مصلح آن عسل .
مقدار شربت آن : يك مثقال .
الخواص : چون با گوشت طبخ نمايند باعث زود مهرّا شدن و لذت اطعمه است .
احيون
به فتح همزه و سكون حاى مهمله و به خاى معجمه نيز آمده و ضم ياى مثناة تحتانيه و سكون واو و نون در آخر لغت يونانى است به معنى سر افعى .
ماهيت آن : ثمر گياهى است ( ثمنشى ) « 1 » شبيه به سر افعى و بى ساق و نبات آن خشن و شاخهاى آن كوچك و باريك و مزغب
هامش
( 1 ) . فقط در نسخه ب