تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدوية ( ط . ج ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
لهذا بعضى آن را زرنيخ سفيد دانسته‌اند و بهترين طريق استعمال اثمد آن است كه ريزه ريزه نموده به مقدار نخود و باقلا در دنبه گوسفند و اگر نباشد در پرده چربى كه بالاى شكنبه بز و گوسفند مىباشد پيچيده در ظرف آهنى يا سفالى بر آتش بسوزانند كه مشتعل گردد پس برآورده پاك شسته مدتى در يخ يا برف يا آب سرد پرورده نمايند پس با گلاب يا عرق رازيانه يا آب برگ تازه آن يا آب برگ گشنيز تازه يا آب برگ گل شقايق يا آب خالص و بالجمله با آنچه لايق و مناسب باشد بر سنگ سماق مانند هبا و غبار سوده خالص به تنهايى و يا آنچه مناسب دانند از احجار و ادويه نباتيه و مرواريد و غيره‌ها استعمال نمايند . طبيعت آن : سرد در دويّم و خشك در سيّم و شيخ الرييس سرد در اول و خشك در دويّم گفته و محمد بن حسن سرد و خشك در چهارم دانسته . افعال و خواص و منافع آن : قابض و مجفف بىلذع و محرق مغسول آن لطيف‌تر از غير محرق مغسول آن است و حافظ صحت چشم و مقوى اعصاب آن و مقوى باصره پيران و دافع حرارت و رطوبت و چرك و اندمال قروح آن است و جهت صداع و نزف الدم از هر موضعى كه باشد و تنقيه چرك زخم‌ها و بردن گوشت زايد و جريان حيض و اندمال قروح مقعده و الصاق جراحات و سوختگى آتش و قتل شپش مفيد . * العين * اكتحال آن با اندك مشك جهت تقويت باصره و اعصاب آن و رفع وسخ آن و با مرواريد و سرگين حردون و نبات سفيد جهت غشاوه و بياض چشم و با حضض و سماق جهت دمعه و جرب چشم مجرب و چون با اقليميا به وزن آن نرم سوده و با عسل كف گرفته رقيق ممزوج نموده به آن اكتحال نمايند صداع را زايل سازد اگر صداع در هر دو جانب باشد به هر دو چشم و اگر به يك جانب به چشم آن جانب و اكتحال آن با آب گشنيز تازه خصوص كه با اندك كافور باشد در ابتداى احداث جدرى و حصبه باعث عدم بروز دانه آنها است در چشم و مسكن بخارات و گرمى و رطوبت و اندمال قروح آن و به دستور با آب انار ترش معصور با شحم و همچنين با آب سماق و آب برگ تازه امغيلان يا آب نقوع مازو جهت امراض مذكوره و همچنين قطور آن در گوش و بينى و طلاى آن با مياه مذكوره بر پشت چشم و زير آن و پره‌هاى بينى و لب و گوش و حلقوم و سينه مانع بروز آبله و حصبه است در آن اعضاء به شرط تكرار عمل و بعد بروز و ظهور آن با آب برگ گشنيز تازه و اندك كافور و قليلى گلاب محلل و رافع آن و با آب سماق نيز به دستور و ضماد آن بر پيشانى و نصف سر جهت قطع رعاف حادث از حجب دماغ خصوص با آب برگ تازه رسته امغيلان و بر اورام محلل آنها است و ذرور آن جهت تجفيف و اندمال قروح طبقه قرنيه چشم و قروح ذكر و خصيه و ساير اعضاء مفيد و ليكن بعد اندمال داغ آن در عضو مىماند و همچنين جهت حبس خون و ماليدن آن با روغن‌ها بر بدن جهت قتل شپش مفيد و با پيه تازه و سفيداب جهت سوختگى آتش و منع تقرح و اندمال آن و فرزجه و حمول آن جهت تليين صلابت رحم و قطع جريان خون حيض و قروح مقعده و به دستور با روغن آن . مضر به اعضاى صدر و ريه و مفاصل و صوت و خوردن آن باعث گرفتگى آواز است و گويند خوردن بسيار آن قاتل است به سبب سميتى كه دارد . مصلح آن كثيرا و شكر و روغن دنبه . بدل آن : در امراض چشم آبار است . دستور احراق و تشويه و غسل و برود و جواهر سرمه و شياف و اقراص و اكتحال آن در قرابادين ذكر يافت .

فصل الالف مع الجيم

اجّاص

به كسر همزه و فتح جيم مشدده و الف و صاد مهمله . ماهيت آن : ثمريست مشهور و معروف به سريانى جاسا اكاما و سنگ بادكوكافيلون و به لغت رومى مسقينون و اهل مغرب و اندلس ترش آن را عين البقر و به فارسى آلو نامند و آن اصناف و الوان و بستانى و كوهى مىباشد و بستانى آن اصناف و الوان مىباشد : صنفى سياه و بسيار بزرگ و از مطلق آن مراد آن است و صنفى زرد و اين بزرگ و كوچك نيز مىباشد و به يونانى اين را ادرك و به فارسى آلوچه نامند كه مصغر آلو باشد و اين نازك‌تر و سردتر و لطيف‌تر اصناف آن است و سفيد آن را در عراق شاه‌لوج خوانند يعنى شاه آلو و آلوچه سلطانى صنف سرخ و صنفى از سرخ آن بسيار ترش مىباشد و سرد است قايم مقام تمر هندى در تطفيه و ترقيق مواد و آن را كشيه نامند و چون خشك گردد سياه و ازرق شود و صنف كوهى آن كوچك و بسيار ترش مىباشد و شيرين نمىگردد و با قوّت قابضه و درخت آن كوچكتر از بستانى است و اجّاص چون مطلق مذكور شود مراد از آن آلوى زرد بخارايى است كه تازه آن زرد كهربايى شفاف ميخوش نيكو طعم مىباشد و بهترين اصناف اماكن ديگر است و در خراسان مىشود و بس و آنچه جاهاى ديگر مىشود مانند آن نيست و بعد از آن آلوى سياه فارسى است كه به عربى مشهور به قلوب الدجج يعنى دل ماكيان است و نوعى از آن طبرى است كه آن را نيشوق گويند و در دمشق نوعى آلو مىشود كه به رومى آن را فقوميلاس نامند و اين نوع قابض بود .