هندى و كسر كاف ثانى و ضم راء هندى و سكون واو مجهول و راء هندى ثانى بيخ باراهى كند است
فصل الجيم الفارسى
كچنار
بفتح كاف و سكون جيم فارسى و فتح نون و الف و راء مهمله و بعد از كاف الف و نون در لغت ايشان تيزانده يعنى كانچنار و قسمى ازوست كوبدار و برگ كچنار سبز و بر ان برگهاى باريك به صورت دو برگ توام از اول پيوسته و از آخر جدا گشته و درختش به قدر درخت شهتوت و زياده از ان ليكن در عرض و دور زياده مىكند هر دو زمخت و سرد و قابض شكم و دافع فساد بلغم و صفراء و كرم شكم و مقعد و جذام و خروج مقعد و خنازير جوشيدگى گلو و دماميل و گل اين هر دو سرد و خشك و سبك و قابض شكم و دافع فساد صفراء و حابس خون حيض و بواسير و جراحت و نافع سرفه و از كتاب معلوم شد كه اطلاق اين اسم بر درخت است و در شهر ما اطلاق لفظ مذكور بر گل درخت هم مىكنند و بر درخت هم راقم هم قابض و مقوى معده و مانع خون بواسير و حيض و دافع اسهال مىداند گويند پوست درخت وى را جوش داده مضمضه كردن قلاعى كه از سبب خوردن سيماب يا شنگرف يا بلاد يا رسكپور باشد مفيد آيد
كچالو
بفتح كاف و جيم فارسى و الف و ضم لام و سكون واو بيخ رستنى هنديست و در اروى و گذشت
كچهوا
بفتح كاف و سكون جيم فارسى و هاء مخفى و واو و الف به فارسى سنگ پشت و باخه و به عربى سلحفاة گويند گوشتش تر است و مقوى و مبهى و دافع فساد با و معمول والد ماجد غفر اللّه له بود كه در خناق صعب سر سنگ پشت محاذى دهن مخنوق مىنمودند تا هواء دهنش بدهن مريض برسد و خناق او بتحليل برود و طلا نمودن بيضه او را در آب ساييده نيمگرم ساخته بر خصيه باعث تحليل اورام او
كچلا
بضم كاف و سكون جيم فارسى و لام الف و كاك پهل و كاك تندودى نيز گويند كاك به زبان هندى اسم زاخ است و چون اين را بخورد به هوش شود و هلاك گردد لهذا به همين اسم مسمى گشته و حب الغراب هم ازينجهت گويند در ماهيت اين كه تخم است با بيخ اختلاف كردند ظاهرا تخم معلوم مىشود و همچنين كه در مزاج حار است يا بارد و بالجمله چيزى سياه از درون