تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تأليف شريفى ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
لب به دندان گزيد گفت زوجه من است و سه زن ديگر ازين جوان‌تر دارم معذرت خواستم و گفتم به هر چهار زن مىرسى گفت آرى ليكن در هر شب دو مرتبه كه هشت مرتبه باشد من متحير شدم سال عمرش پرسيدم گفت صد و ده سال پس حيرت بر حيرت افزود او تحير من مشاهده كرد و گفت وقتىكه پنجاه ساله شدم پس ضعيف و ناتوان گشتم و گام برداشتن مقدور نبود جوگى درين مقام وارد شد بر حال من مطلع گشت و دارو فرمود من بدان عمل نمودم حق سبحانه تعالى اين قوت مرا عطا فرمود بعد التماس حكيم مذكور دارو را آن نمود و گفت بيخ درخت سنبل جوان و تازه كه سفيد و مانند گذر نازك بود برآورده پارچه‌پارچه نموده در سايه خشك ساخته سفوف كرده از پارچه گذرانيده برابر آن شكرترى داخل نمايند و معجون سازند و هر روز ناشتا مقدار پنج درم تا ده درم بخورند از ترشى پرهيز نمايند و نيز آن پير بعد قسم ياد كرد كه پسرى دارم هشتاد و پنج ساله او در جوانى ده سال متواتر اين معجون را خورده است او هم قوت جوانى دارد و يك موى سفيد در ريش ندارد پس پسر خود را طلبيده پسر حكيم ملاقات نمود و همچنين احوال بيان نمود و اللّه اعلم بحقيقة الحال

سينب

بكسر سين مهمله و ياء تحتانى مجهول و خفاء نون و باء موحده و عوض باء ميم نيز مىآيد يعنى

سيم

رستنى مشهور است ريشه مىدواند و برگ‌هاى او سبز و خورد و از وسط عريض و بعد از آن عرض كم شود تا آنكه بانتها رسد در انجا برگ كوچكى پيدا كند و گل كوچك دارد بنفش رنگ مايل بسفيدى و تخمهاى او مثل پسته و ازو در طول و عرض زياده و پهلى سينب يك نوع مشابه به پهلى املى و باقلا هندى نيز گويند سرد است و گران و قابض و نفاخ و چون اندكى حموضت دارد و لهذا مقوى معده نوشته‌اند و مبهى و دافع فساد صفراء و فزاينده بلغم هنديان دافع باد نوشته‌اند و اين خلاف مشاهده است در توليد نمودن او باد را هيچ شكى نيست مگر آنكه گفته شود كه هنديان دافع باد آن را گويند كه از خوردن او بسيار دفع شود چنانچه ماش را دافع باد از همين جهت مىگويند قسمى است از