تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
طانك جمله را به هم آميزند و بر آتش نهند و آهسته آهسته بپزند تا كه شير آگهه سوخته شود و تيل بماند ، بپالايند و بدارند و بر عضوى كه ضرب رسيده باشد از زدن چوب پا از افتادن بمالند و اين را سيمرمندك تيل گويند . ديگر ؛ برگ سهجنه ، كنجد سياه ، هر دو را مساوى ، باريك بسايند و طلا نمايند و در آفتاب نشينند . دوائى كه ضربه و سقطه را مفيد است و عضو خشك شده را بر هيئت اصلى بازآرد ، مغز تخم ارند ، تل سياه ، هر يك جدا جدا بسايند ، در روغن كنجد آميزند و بمالند . ديگر ؛ در عضوى كه باد گرفته باشد دور كند برگ سنبهالو « 1 » و برگ سرس ، مساوى در شير گاو يا در آب بجوشانند و بر عضو روغن بمالند و بعده از اين دواء بهپاره دهند و اگر به جاى سنبهالو ، سهجنه باشد ، بهتر عمل كند و بايد كه پس از بهپاره ادويه را از ديگ برآورده بر عضو ماوف بربندند و در اين اثنا از باد پرهيزند . ديگر كه ضربهء موج و كجى استخوان را اگرچه كهنه باشد نفع دهد ، كنجاره كنجد يعنى ؛ كهلى نل بگيرند و نرم بكوبند و در آب گرم اندازند تا بگدازد و به قوام شهد گرايد پس بر پارچهء سفت طلا نمايند و بر عضو ماوف برپيچند . ديگر كه درد ضربه را بركشد اگرچه اندرون گوشت و پى و استخوان باشد و عضوى كه باد گرفته باشد آن را نيز دفع نمايد اگرچه كهنه باشد ، صابون اول با آب بسايند و گرم كرده طلا نمايند .
هامش
( 1 ) - سنبهالو : اثلق ( ع ) . ( لغات فيروزى ) . پنج انگشت .