ديگر ؛ سرگين تازهء اسپ گرماگرم بر زخمى كه خون بند نشود ببندند در حال خون بايستد و هر گاه خون زخم در شكم مانده باشد بايد كه هر روز يك قدح خرد آب پيطهه گيرند و يك دام ، جوكهار در آن آميزند و بنوشند تا يك هفته .
فصل در ادويهء معرقه :
روغن بابونه تنها بر بدن ماليدن و چيزى بر خود پوشيدن عرق بسيار مىآرد .
ديگر ؛ عاقرقرحا در روغن كنجد پخته ، بر بدن مالند و چيزى بپوشند ، عرق بسيار آرد .
ديگر ؛ آب نيشكر « 1 » بر بدن مالند و چيزى بپوشند .
ديگر ؛ پاشويه كردن و بخار آن بر بدن رسانيدن در تعريق مجرب است .
ديگر ؛ شيرهء قصب المجيب بر اطراف ماليدن از معرقات است خصوصاً اطفال را در حميات .
فصل در ادويهء سيت يعنى ؛ كثرت عرق ؛ خاصه كه در كف دست و پا مىشود :
بادنجان را با اندك كوكنار كوفته ، در آب بجوشانند و با آب او دستها تر نمايند .
ديگر ؛ مونگ سبز را بر سفال بريان نمايند پس آرد كنند و به هر دو دست بمالند ، همچنان خشك .
ديگر ؛ بيخ اونط كطاره در سايه خشك كنند و صلايه نمايند و با شهد نيم
هامش
( 1 ) - آب نيشكر : اسم فارسى عسل القصب است . ( تحفه )