بسرشند و به كار برند .
مرهمى كه براى جراحت با ريم و ناسور و تهنيله كه بر پستان زنان مىشود و براى كل يعنى ؛ گنجه نفع دارد ، آمله ، سهاگه ، پهتكرى ، تهوتهه ، سيندور ، كميله ، حنا ، سنگجراحت ، مردارسنگ ، كتهه پاپره ، هر يك ، يك دام ، و مرچ يك دانه ، هلدى يك ماشه ، و يا يك گره سه ادويه را نخستين بسوزند و همه را باريك بسايند و در ظرف آهنى با روغن آميخته به چوب نيم مخلوط سازند و به كار برند و اگر به سبب دير ماندن مرهم سخت شود قدرى روغن ديگر آميزند كه مجرب است
تيزاب كه ناسور و پهگندر داد بهته و برص و جمله امراض را كه در گوشت باشد و خواهند كه آن را فانى سازد به كار آيد ، گوگرد آنوله سار شورهء قلمى ، پهتكرى سپيد ، هيراكسيس هر چهار برابر بگيرند و در دو شيشه خرد يا در قرع « 1 » و انبيق تيزاب بچكانند و به هر جا كه خواهند نهند . مثلًا ؛ چون بر داغ سپيد كه برص گويند استعمال خواهند كرد بايد كه پنبه مقدار داغ سپيد بگيرند و در تيزاب تر كرده بر او گذارند و نهاده دارند تا كه پنبه خشك شود تمام تيزاب در آن جايگاه در شود و اگر حاجت آيد ديگر بار به عمل آرند بعده جراحت را كه واقع شده به مراهم تدارك كنند و اين مرهم در اين جا نفع دارد ، تهوتهه سوخته ، مصطگى رومى ، پهتكرى سپيد ، هر چهار برابر و همچند تمام ادويه روغن زرد و مرهم سازند و به كار برند .
ديگر كه ناسور را سود دارد ، پهتكرى با عسل بسرشند و استعمال نمايند .
هامش
( 1 ) - قرع : به فارسى كدو و به تركى قباق نامند و دو قسم مىباشد : يكى را كدوى سبز و ديگرى را رومى گويند . ( تحفه )