تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
بدارند بعده برآورده روغن بر مو مالند و هنگام ماليدن بر دست و پاى روغن گاو بمالند تا سياه نشود اين موضع . ديگر ؛ خضاب گرى انبه پاؤ سير گل سياه كه ميان كاواك در انبه مىباشد پاؤ سير مالكنگنى يك دام ، جواكهار يك دام ، هر چهار را باريك نموده به وزن شش ماشه ، گولى بندند و همراه روغن كنجد حل نموده طلا نمايند براى يك سال كافى است .

فصل در ادويهء مجلى بدن و مطول و مخضب الشعور :

دوائى كه بدن را جلا دهد و نرم كند و بوى عرق دور سازد ، صندل زعفران اگر دتگر بوده خس سگند بالا همه را باريك ساخته ابطنه سازند . ديگر كه موى دراز كند و انبوه سازد ، دندان فيل سوخته و رسوت مساوى بستانند و با آب گولى بسته بدارند و بر موى طلا نمايند . ديگر ؛ زهرهء گاو در بيخ موى اندازند پس از سه گهطرى با آب آمله بشويند ، موى دراز شود . ديگر كه در هر موضعى كه سه روز بمالند ، موى بروياند ، كرم كه گياهى است گره دار مانند نى و برگهاى دراز دارد و گل او در هنگامى كه مىشود مانند خوشه از آن مىبرآيد و وى در صحرا و زير درخت كريل « 1 » و ديگر درختها نيز بسيار مىرويد و در هندوستان متعارف است ، بستانند و برگ او كوفته ، شيره كشند و خاكستر دندان فيل با وى بسرشند و يك شبانه روز بدارند پس استعمال نمايند .
هامش
( 1 ) - كريل : كبر ( ف ) . كبر نباتيست خاردار و پرشاخ و برگش باريك و گل غلاف او مثل زيتونى و گلش سفيد و در وسط او چيزى شبيه به موى و ثمرش كه خيار كبر نامند از بلوط درازتر و تخم او زرد و با رطوبت لزجه و در خرابه‌ها و كوهها بسيار مىباشد و بيخ او و پوست بيخ او قويتر از ساير اجزا مىباشد . ( تحفه )
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 258 | محمدرضا شمس اردكانى / محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى دهلوى / منصور كشاورز / داريوش محمودى