تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
اندازند چنانچه حجم دواى مفروشه زياده از پرى انگشت نباشد زيرا كه اگر تو به تو زياده از پرى يك انگشت باشد آتش اثر نمىكند پس ظرف مسى بالاى كاواكى خشت واژگون بپوشند چنانچه سر پوش شود و كنار پاى او بر خشت پيوسته بود محيط بر تمام كاواكى بعده اين خشت را بر ديگدان گذارند و زير او آتش چوب سدر كه به هندى بير گويند بيفروزند چنانچه در پختن يك سير گوشت آتش مىشود يكند تا هشت پاس متصل آتش دهند و بعده فرود آرند و سم الفار بيرون آرند و مقدار يك برنج كه به هندى چاول گويند با شكر سپيد كه سه چهار ماشه ، باشد بدهند تپ [ تب - م ] هر قسم دور شود اگر دواء گرمى كند جغرات شيرين بگيرند و آب او دور نمايند و آب ديگر در آن ريزند و در پارچه گذاشته آبى كه نبرآيد گرفته قدر نيم پاؤ بنوشانند . ادويه كه تپهاى مزمن و تپهاى بلغمى و سوء القنيه و استسقاء را مفيد است ، راوند چينى دو درم ، حب بلسان « 1 » ، عود قمارى پوست بيرون پسته ، قرنفل ، گل سرخ ، كشنيز خشك ، رازيانه ، هر يك ، يك درم ، كوفته ، بيخته ، هر صباح ربع توله ، كه سه ماشه ، باشد با آب ميل نمايند . ديگر كه تب ربع را مجرب است ، آهك يعنى ؛ چونه سه ماشه ، يا قدر كم و زياده در آب حل نمايند و يك ليمون در آن بيفشرند چون اجزاى غليظه آهك بته نشيند آب آن را كه بالا مىاستد ، بنوشند و درد را برندارند و اين دواء وقتى دهند كه اثر تپ [ تب - م ] بظهور شروع نموده باشد يعنى ؛ در ابتداى ظهور كسل و گرانى كه مقدمه آمدن تپ [ تب - م ] است بخورند و اگر در يك بار كفايت كند فهو المراد و الا يگان نوبت ديگر دهند .
هامش
( 1 ) - حبّ بلسان : تخم درخت بلسان است به قدر فلفل و بزرگتر از آن و مايل به طول و مغزش سفيد و رنگ او اشقر و در وزن ثقيل و طعمش تلخ و تخم بشام بى مزه و مدور است و بالفعل چون حبّ بلسان درخت او مفقود است تخم بشام را بدل او مىكنند و فى الواقع بدل او نمىشود . ( تحفه )