تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
سود دارد ، سمندر پهل مرچ برگ تلسى هر سه را برابر بهم كوفته مقدار يك ماشه ، يا كسرى كم و زياد به حسب مزاج و سن مريض پ رط ى بندند و يك گهرى « 1 » پيش از آمدن تپ [ تب - م ] يك پ رط ى بدهند به آب و پرهيز در اين هيچ نيست و سمندر پهل آنچه باريكتر و دراز همچون خسته خرما باشد بهترست . ديگر ؛ هر گاه تپ [ تب - م ] سرما شروع كند برگ هلهل بر دست راست طرف بيرونى ساعد نزديك به بند رسغ نهاده و قطع خذف يعنى ؛ پهتكرى بر آن گذاشته بپارچه بربندند زود دفع شود . ديگر كه تپ [ تب - م ] ربع و غيره دور كند صدف كه سيپ گويند و مينهل هر دو برابر باريك بكوبند و قدرى برگ تلسى در آن آميزند و يك گهطرى كهرل كنند پس در كوزه يا بوته نهاده كوزه و بوته ديگر بر سر او گذاشته از پارچه گل حكمت بر آن بگيرند پس در پاچك دشتى تا چهار پاس آتش دهند و بيرون آرند و بدارند و مقدار دو سرخ ، بخورانند و بعد دوا ، چون يك پاس گذشته نباشد كه غذا دهند يعنى ؛ غذا زود بايد داد و بهترين غذا تهوى گندم و شير و شكرست و از ترشى و بادى پرهيزند . ديگر كه مجرب است براى ربع و ديگر تپها ، سم الفار بگيرند و شير گاو آن‌قدر كه دو سه انگشت بالا ايستد بر آن ريزند و يك شبانه روز بدارند و پگاه شير مذكور برون آرند و شير تازه كنند همچنان تا بست و يك روز بكنند و روز بست و دوم خشت پخته بيارند و ررون او كاواك سازند چنانچه سطح زيرين او به پرى يك انگشت بماند پس سم الفار قطعهاى خورد [ خرد ] كرده مانند نخود يا كلان تر از آن در آن خشت
هامش
( 1 ) - يك گهرى : در زبان اردو به معناى يك ساعت مىباشد .