ديگر ؛ سرشف سپيد كوت بار كطائى كلان « 1 » ، بيخ اسكند مساوى بگيرند ، كوفته با آب بسرشند و بر قضيب طلا نمايند و چون به خشك رسيدن آيد ، ماليده دور كنند روزى سه چهار بار هميسان كنند سبطر و دراز گردد و آنجا كه سرشف بهم نرسد سرشف زرد بجاى او توان آميخت .
ديگر ؛ كايپهل با شير ميش بسايند و ليپ نمايند و تمام شب بدارند و صباح با آبگرم بشويند قوت دهد .
ديگر ؛ چربى خوك صحرائى كه از طرف اندرونى ران باشد يك پاؤ ، زعفران يك دام ، افيون نيم دام ، هر سه در ظرف مسى بى قلعى نهند و بدسته مسى يا چوب نيم كه بسر وى فلوس مس مركوز كرده باشند بسايند تا جمله يكسان شود و اندكى از آن بر قضيب مالند شبانگاه پارچه بر آن بربندند و هميسان يك روز در ميان استعمال مىنموده باشند تا عظيم انتفاع پديد آيد .
ديگر ؛ روهن گاو يعنى ؛ گاو روهن پوست بيخ كنير سفيد ، بيخ نرگس مويزج ، عاقرقرحا مساوى بگيرند و آنچه كوفتنى است كوبند و هر چه بيختنى است بعد كوفتن ، بيزند و با شهد مخلوط بسازند و حبها ساخته بدارند و شب يك حب با شهد حل كرده بر قضيب طلا نمايند بغايت مقويست و در بيست روز كزى و سستى دور كند .
ديگر ؛ بيخ كنير سپيد ، بيخ دهتوره سياه ، مساوى بگيرند و از شراب دوآتشه يكصد و هشت پت دهند و بدارند و بوقت حاجت در شراب سائيده طلا نمايند .
هامش
( 1 ) - كطائى كلان : بادنجان دشتى ( لغات فيروزى )