بيت
ازين آزادهء بالا بلندى * به همّت چون قد خود ارجمندى
[ 138 ب ]
وز آن خوبى ملايم همچو مستان * ز شوقش نعره زن مرغان بستان
و ديگرى را عبهر نام بود و به خدمت ساقىگرى قيام مىنمود .
بيت
گلرخى در كمال زيبايى * ماه را رشك و مهر را غيرت
غنچه چون ديد چشم مستش را * دهنش باز ماند از حيرت
[ سرگذشت خوش الحان ]
شبى سلطان نوروز در حديقه نشسته بود و عبهر لعلپارهء باده را در خاتم زرين قدح جاى مىكرد ، و سهىقد كمر خدمت بر ميان جان بسته خدمات لايقه بهجاى مىآورد .
وقت سحرى كه كيفيّت شراب ارغوانى گرم گرديده از بيرون باغ آواز خوانندگى به گوشش آمد كه عندليبان چمن از نشيمن اشجار افتاده از هوش رفتند .
سلطان اشارت به سهىقد كرد كه آن خواننده را به مجلس حاضر گردان . سهىقد از غايت تعجيل سر از باغ بيرون آورد .
دو جوان ديد پشمينهپوش ، يكى قوىاندام و ديگرى بسيار ضعيف تركيب . اما آنكه به جثّه « 1 » حقير است بدين قابليت آراسته است . سهىقد او را به حديقه درآورده به مجلس سلطان مشرّف ساخت .
سلطان ازو پرسيد كه از كجايى و چه نام [ 139 الف ] دارى .
او زمين خدمت بوسيده بعد از عرض دعا و نشر . . . ، و مراسم مدح و ثنا گفت مرا خوشالحان مىگويند و قصّهء من درازست . اگر در تقرير كوشم ترسم كه [ موجب ] تسكين حرارت بزم ملك شود و مجلس شريف اشرف ملوك عالم از آن عالىتر است كه چون من درويشى را مجال سخن باشد .
سلطان را از آواى تكلّم خوشالحان عجب آمده گفت كيفيّت حال خود به
هامش
( 1 ) . اصل : جسته .