اشتباه نامزد كردهايم . وظيفه آنكه در ساعت ساختگى او را به رسمى كه آيين پادشاهان نامدار و سلاطين كامگار است كرده به خاكبوسى آستان ما كه قبلهء راستان است روان سازى و بعد اليوم خاطر از انديشهء سرانجام مهامّ او بپردازى و درين باب اهتمام تمام به جاى آرى و دقيقهاى از دقايق فرمانبردارى فرونگذارى .
[ سحاب الفيض و برادرانش ]
چون نامه به پايان [ 130 الف ] رسيد به سحاب الفيض كه يكى از خدّام او بود داد و گفت با برادران خود رفته زلال را بياور ، و سحاب الفيض سه برادر داشت كه اگر خواستندى يسار و يمين عالم را بر هم زدندى .
يكى را صرصر مىگفتند . مردى بود در كمال تندى و تيزى ، و يكى رعد نام داشت . يتيمى بود كه هرگاه به عرش درآمدى از هيبت طنطنهء آوازش كوه در تزلزل افتادى ، و ديگرى را برق مىگفتند . دلاورى بود به غايت گرمرو . و سحاب الفيض با برادران جهت آوردن زلال متوجّه بحرين شدند .
بعد از چندى كه كوه و بيابان طى كرده قطع مراحل و بوادى بسيار نمودند نزديك بحرين رسيدند .
چون ملك دريابار خبر يافت به استقبال رفته سحاب الفيض را با برادران او به بحرين فرود آورد .
سحاب الفيض نامهء پادشاه به ملك داد و ملك نامه را از روى تعظيم باز كرد . چون بر مضمونش اطلاع يافت بوسيده بر ديده نهاده گفت :
بيت
فرمانِ شه شاهان گر از پى جان آيد * رقص آيدم از شادى ، من بندهء فرمانم
[ آوردن زلال به كونين ]
ملك فى الحال زلال را با « 1 » خدم و حشم بسيار به سحاب الفيض سپرده به پايهء سرير اعلى فرستاد . [ 130 ب ] سحاب الفيض زلال را برگرفت و متوجّه كونين شد و لحظهلحظه از غايت خوشحالى [ چون ] برق از جاى مىجست و صداى غرّيدن رعد در زمين و زمان انداخته .
صرصر ايشان را در پيش كرده از عقب مىشتافت .
اما خواجه رغام در گوشهء كاشانهء فراق مدّت مديد به تلخى ميوهء صبر ساخته
هامش
( 1 ) . اصل : به .