مدّتى بود كه جوهرى به دست من افتاده بود نمىدانستم كه اين چه جوهرست .
تا در اين اوقات چنين معلوم كردهام كه صورت دختر ملك دريابار است .
بيت
ناديده رخ او شدهام عاشق و شيدا * اى واى بر آن دم كه رخش در نظر آيد
اكنون صلاح چيست و چه معالجه به خاطر مىرسد .
عنايت گفت :
بيت
عشق باشد مرض و شربت وصل است دواش * گر ميسّر نشود وصل ، زهى دشوارى
اما به خاطر چنان مىرسد كه احوال خود را عرضه داشت كنى تا به عرض پادشاه رسانم . اميد هست كه بحر الطاف شاهى شرف نفاد يافته تو را به منتهاى همّت تو رساند .
بيت
عطاش قفل فرو بسته را كليد آمد * كه رفت بر در لطفش كه نااميد آمد
خواجه رغام مضمون حال [ 129 الف ] به تمام عرضه داشت كرد .
بيت
شاها تو آن شهى كه سلاطين روزگار * آرند بر درت چو گدايان رخ نياز
هر ذرّهاى كه لطف تواش كرد همرهى * چون آفتاب گشت در آفاق سرفراز
عاجز كبوترى كه پناه آورد به تو * گردد چنان كه عار كند از شكار باز