اكثر خوانيناش صاحب منصب ديوانى و از تربيتيافتگان شاهزاده خلد آشيان نايب السلطنه - طيّب اللّه رمسه - هستند . جوانان شجاع و رشيد اين محال ، مشهور و معروف است . ولى اكنون به جهت شيوع چوپوق ترياك و از جهت ميل جوانان به كشيدن آن ، يكجا از كار افتادهاند .
از قضاياى اتفاقيه آنكه محمد خان پسر حاجى عيسى خان كه مدتها در خيال زيارت بود ، در اين سفر هرقدر خواست كه به اتفاق آن حجّاج به آرزوى خود نايل گردد و تكليف شرعى را از ذمّهء خود برى سازد ، هرچند خود مايل و راغب بود ، ولى چون مشيّت يزدانى برين تعلّق گرفته بود كه آن جوان دلير در عين جوانى ، شكار صيّاد اجل گردد و زياده از يك ماه در اين دار فنا اقامت ننمايد ، اسباب حركت فراهم نيامده ، عمر جوانيش تا بيست و هفتم شهر مبارك رمضان وفا كرده ، صبح آن روز در دست اشرار مقتول گرديد .
توضيح اين مجمل آنكه اسفنديار خان و زال خان كه هردو برادر و پسران مرحوم على محمد خاناند با حاجى عيسى خان در خصوص تيول قريهء ديزج يكان منازعه و مخاصمه داشتند و مكرّر نزاع ايشان از حرف گذشته به تير و تفنگ كشيده بود و همواره خصومت و عناد ما بين آنها زايد و آتش فتنه آنا فآنا از هردو طرف شعلهور و غوغا همواره پابرجا بود تا اينكه در بيست و هفتم رمضان محمد خان با دو برادرش و با جمعى ديگر براى مهم شخصى خود كه به مرند رفته بودند ، روز ديگر بعد از ظهر ، در مراجعت از مرند به يكان ، طرف مقابل ، قبل از وقت در بين راه در جايى كمين كرده مسلّح و مكمّل ، منتظر وقت عبور آنها بودند . در وقت عبور حضرات ، چون آن جوانان را عارى از سلاح مشاهده مىنمايند ، هجوم نموده يك مرتبه با گلولهء تفنگ كه هدف آن جان خصم بود ، بدوا يكى را از متعلقان محمد خان مقتول مىسازند و به آن اكتفا نكرده خود جوانمرگ محمد خان را با گلوله طپانچه شش لوله از بناگوش زده از اسب سرنگون مىسازند . نعوذ باللّه از اين قساوت قلبى كه در ماه مبارك رمضان براى جزئى جيفهء دنيا مرتكب چنين فعل شنيع شدن و دست به خون چند نفوس
هداية الحجاج ( سفرنامه مكه ) ( فارسى ) — صفحة 64
مساهمون: محمد رضا طباطبايى تبريزى
ص٦٤