كوهى مىپيچيد كه همان كوه موسوم به نسوب است . در اينجا همين بيابان كه وادى خيط مىگفتند و دو روز بود مىآمديم به آخر مىرسد . در اين صفحات كوه مرتفع متنابهى ديده نشد . در سمت راست راه چند سلسله كوهى كه از يك طرف همان صحرا را احاطه كرده بود و در يك موقعى از وسط آن عبور شد نمايان بود . هرچند اين كوه نسبت به ساير جاها آنقدر گردنهء بلند و سختى نداشت ، ولى در نظر اعرابى كه عادت گرفته در اراضى مسطحه حركت بكند ، و شترهايشان را به مصعب طرق نيندازند ، اين گردنهء خيلى سخت بود . عدّهاى از شتران باركش در صعود و نزول اين گردنه از رفتار بازماندند . غالبا دامنهء اين كوهها سبز و خرّم و قابل هرگونه زراعت و فلاحت است ، ولى افسوس كه چه قدر جاى لم يزرع و بىحاصل مانده است .
بارى وقت عصر از همين تنگه گذشته به بركهء بزرگى رسيديم كه آب باران تمام بركه را پر كرده بود . احتياط بهقدر لزوم حجاج مشكها را از آن آب مملو كرده ، عبور كرده در يك سمت اين بركه در وسط يك كوهى يك تپه مشعشع ريگزار خيلى رقيقى است ، بسيار سفيد و بىحد نرم كه مثل او در جايى تپه ريگى به اين برّاقى و سفيدى ديده نشده بود .
خلاصه بعد از سير تمامى روز ، دو ساعت از روز گذشته به منزل بئر الشيخ فرود آمديم .
روز چهارشنبه سيوم محرم الحرام 97
شب چهارشنبه را در منزل بئر الشيخ با كمال زحمت بسر برديم . در اين منزل دو چاه است . آبش هرچند خوب و گوارا نبود ، اما رفع احتياج مىكرد . چهل دقيقه به طلوع آفتاب مانده از بئر الشيخ حركت كرده ، به راه افتاديم . همه اين راه وادى غير ذى ذرع و سنگلاخ و ريگزار و صعب المسالك است . از سختى راه شتر را مجال رفتار نبود . بعد از مسافتى از همان راه اوّل غروب وارد تنگهاى شديم كه عرض راه در اينجا خيلى اندك است . دو كوه مرتفعى از يمين و يسار راه را احاطه كرده بود . از همينجا تا انتهاى منزل امروزى كه قريهء صفرا بود ،