آن آيينه سوخته تلف مىشد . در اواخر فرنگيان حيلهاى نموده ، آن آيينه را ضايع نمودند . اكنون منارهاى به ارتفاع سى متر برپا است كه حالا آن را عمود اسكندريه مىگويند . كتابخانهء معتبر قديمى داشته كه علوم غريبه و فنون عجيبه در آن مخزون بوده ، در خلافت عمر ، جمله را در تونهاى حمام سوزاندند و تفصيل آن در كتب به تفصيل مذكور است . مختصر آنكه در ايام خلافت خود به سوزاندن كتابخانهء آنجا امر كرد . در اين خصوص دانشمندان و حكيمان شفاعت خواستند ، جواب داد : طبيبان را علّت جستن و حكيمان را دقت جستن ، خاطر خود را خستن و مايهء خود كاستن است . اين كتب و تواريخ يا مطابق قرآن است يا نيست . اگر هست با بودن قرآن ما را از آنچه سود ، و اگر نيست در سوزاندن رطب و يابس جعليه و كذبيه چه حيف . پس حكم كرد همه را سوزاندند . « 1 »
اكنون شهر اسكندريه اوّلين اسكلهاى است در خاك آفريقا و مركز حمل متاع مغرب زمين به مملكت مشرق زمين . اگر قانال جديد را احداث نمىكردند رونق اين شهر صد مرتبه بيشتر از اين بود ، ولى از اين فقره خيلى از رونق شهر كاسته شده است . به بندر اسكندريه ، 20 ميل انگليسى مانده فنر چراغى كه شبها مىسوزانند پيداست و از اينجا تا كنار دريا رنگ آب گلآلود به نظر مىآيد و رفته رفته تغيير لون آب زياد مىشود تا اينكه به ليمان مىرسد . محمد على پاشاى مرحوم ، ليمان خيلى خوبى براى بندر اسكندريه درست كرده كه هر سنگ مربع آن به يك ليراى انگليسى تمامشده ؛ چون كنار دريا آنقدر عميق نيست و سفاين در گل فروننشينند . طايفهاى از اعراب كه بلديت كامل به اينجاها دارند در ساحل نشسته كارشان قلاووزى است ؛ يعنى ديدهبان و قائد . وقتى كه كشتى از دور پيدا شده ، قلاووزها از ساحل به توى كشتى آمده ، واپور را داخل ليمان مىكنند .
در مسافت 12 ميل به اسكندريه ، جزيره كوچكى به اسم لارد نلسان اوميزال ( يعنى ناظر بحرى ) انگليسى معروف است كه در نزديكى اين جزيره با ناپلئون
هامش
( 1 ) حكايت كتابسوزى اسكندريه از حكاياتى است كه متأخرا در منابع آمده است . در اينباره بنگريد به اثر با ارزش استاد مرتضى مطهرى با نام كتابسوزى ايران و مصر .