بازى بيليارد كه كرايهء آن روزى صد جنيهء مصرى است . در اتاقى زنان مطربه و خوانندگان نشسته هر يكى آلت طربى را به كنار كشيده و به لحنى خوش و آوازى دلكش مشغول هستند . در جزو اين دستگاه ، زنى بود ، چنان مىخواند كه هوش از سر مستمعيناش مىبرد . از باغات شهردو قطعه باغى است كه حنينه گويند . هردو در نزاهت و خضرت قطعهاى بهشت را ماند .
روزى به جهت تماشاى اين وضع بيرون رفتيم . يكى كه از ديگرى كوچكتر بود اوّل او را تماشا نموديم . الحق وضع آن باغ و درختان و گلهاى رنگارنگ تحريرى نيست . در طرفى كوهى برافراشته و در روى آن اشجار جنگلى و خانههاى چوبى درست كرده كه خيلى غرابت داشت . در اطراف حوض چند گلدان زنبق مصنوعى از آهن ريخته بودند كه پس از وقت بسيار باز تميز نمىتوان داد كه مصنوعى است يا خلقتى . در كنار نهرها ، قدحهاى چينى صورتى گذاشته ، چيزهاى غريبى خيلى داشت .
در خارج شهر نيز باغى است كه يك نفر فرنگى موسوم به مسيو انبوان بنا كرده كه نظيرش در ملك مصر و عثمانى پيدا نمىشود . به اندازهء دو ميل از شهر دور تر ، در كنار شعبهء آبى كه از رود نيل منشعب مىشود ، اتفاق افتاده و سمت ديگر متصل به دريا است . ديوارش معجر از آهنين كه حاجب مادرى نبوده [ ! ] اندرونى از بيرونى پيداست . مجسمهء دو شير مهيبى را در دم در باغ گذاشته بودند كه هركس غفلتا مىديد واهمه مىكرد . از محاذى در تا آخر باغ ، خيابانى عريض طرح كرده از دو طرفش همواره آب جارى است . گلهاى معطّر و رياحين معتبر آنقدر كاشته بودند كه شميم عنبرين آن مشام جان را معطّر مىنمود . متن باغ پر از درخت ليمو و نارنج .
در امتداد خيابان به فاصلهء ده متر صورتى مجسّم نصب كرده در وسط باغ عمارتى بس عالى به طرحى خوش ساخته ، اطراف عمارت را با مجسّمههاى رب النوعها و سلاطين اروپا آرايش داده كه از وصف ملاحت و صباحت ايشان عقل عاجز است . يكى ممثل كرهء زمين و ديگرى مشابه كرهء افلاك و اخرى
هداية الحجاج ( سفرنامه مكه ) ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: محمد رضا طباطبايى تبريزى
ص١٢٩