جهانشاه لشكر به بغداد كشيده شهر را مفتوح و پسر را به قتل رسانيد . اين فقره بر وى مبارك نيامده در آن نزديكى خودش هم مقتول گرديد .
خلاصهء مطلب آنكه مجموع سرداران ايران سر بر خط فرمان او نهادند الا امير حسن بيك پسر قراعثمان آققويونلو كه به واسطهء عداوت قديم كه در ميانهء اين دو خاندان بود سر از اطاعت باز زده ميرزا جهانشاه به واسطهء قلاع رفيعه كه در تحت تصرف امير حسن بيك بود قلع آن دشوار مىنمود . عاقبت بىتحمل شده بر استيصال قوم قراعثمان يكجهت شده قرب صد هزار لشكر جمعآورده روى توجه بر امير حسن نهاد .
امير حسن بيك هرچه ارسال رسل و رسايل كرد به جائى نرسيد . بعد از چند زدوخورد موسم خزان رسيد . لشكر به فرياد آمده رخصت انصراف ارزانى داشته همهء لشكر برگشتند . جهانشاه با چند نفر از اولاد و امرا آن شب مشغول شراب خوردن بودند . بساط نشاط گسترده از مقدرات الهى غافل بودند . چون ميانهء اردوى وى و امير حسن بيك به غير از يك كوه فاصله نبود اين فقره را [ 97 ] گوشزد امير حسن بيك نمودند . با دو هزار سوار جلد شبيخون به اردوى امير جهانشاه برده ميرزا يوسف و ميرزا محمد پسران جهانشاه دستگير و خود جهانشاه در دست اسكندر نام مقتول شد .
در حقيقت سلطنت ملوك قراقويونلو به دو منقرض شد . اگرچه حسنعلى شاه چند ماه كروفر نمود . اين واقعه در سال هشتصد و هفتاد و دو ( 872 ) رو داده .
از آثار آن شهريار عدالت شعار مسجد جهانشاه است كه در بيرون دروازه خيابان واقع شده . الحق همت بلند كرده بود چنانكه از آثار ديوار شكستههايش توان فهميد .
جنازهاش را هم در پشت همان مسجد در مقبرهاى كه از براى اين كار ساخته بودند دفن كردند . گويا حسنعلى شاه پسرش نقل نموده باشد . و الله اعلم .
منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٢٠٤