داد كه از زير اين پل برخيز كه استر شيخ بگذرد ! آن مرد گفت شيخ كه امروز از گذشتن اين پل عاجز است ، فردا از آن پل چون خواهد گذشت ؟ ! شيخ صدر الدين اين سخن را شنيده استر را پيش راند كه از آن پل بگذرد . وى همچنانكه خوابيده بود رو به جانب قبله نمود و جان به جانآفرين تسليم كرد . حضرت شيخ صدر الدين را [ 55 ] از مشاهدهء اين حال عجب تغييرى در بشره پديد آمد . پياده شد و لحظهاى سر آن سعادتمند را در كنار گرفته و گريان شد و تفحص حال حقيقت مآلش نمود . چون او را معلوم شد كه آن شهباز بلندپرواز شيخ محمود مزدقانى است تأسف بسيار اظهار كرد كه من پيش از وقت حج بدان سبب به تبريز آمدم كه روزى چند از صحبت وى فيض يابم . چون در حال حياتش ميسر نشد امسال مجاور قبر او خواهم شد . آن جناب به نفس نفيس خود وى را كفن و دفن نمود و بر سرش گنبدى بنا نهاد و تجديد عمارت زاويه نمود و اوقاف بر او قرار داد و آن سال در تبريز ماند و سال ديگر مشرف به بيت الله شد .
الحق شيخ محمود مرد بسيار بزرگى بود . قبر منور آن جناب در جوار سعد الدين تبريزى است كه در درآمد قلهاى مدفون است . سال وفات آن شاهباز معرفت معلوم نشده اما در اينكه در زمان سلطنت اولاد قرايوسف بوده شك نيست .
در ذكر احوال پير آدينه بازارى - عليه الرحمة « 1 » -
اسم مباركش پير محمد ، لقب مباركش شمس الدين .
آن بزرگوار در زمان سلطنت شاه خدابنده ظهور كرده بود و با شيخ احمد غزالى و صفى الدين اردبيلى معاصر بودند . روزى مجذوبى به خدمت آن بزرگوار آمد و عرض نمود كه شرافت انسان بر ساير مخلوقات چيست ؟ كلمات بسيار در اين مطلب ادا فرمودند كه مشعر بر مطالب مشكله بود . لهذا اختصار و آسانترينش اين است كه نتايج محبت الهى در حق بندهء خود بسيار است :
اول اصطفا و تعظيم و اجتنا و تكريم آن بنده و برگزيدن او را از ابناى جنس چنانچه
هامش
( 1 ) . روضة الاطهار ، ص 72 .