از مولانا شيخ كمال خجندى :
زاهدا تو بهشت جو كه كمال * وليان كوه خواهد و تبريز
ذكر احوال اخى سعد الدين تبريزى - عليه الرحمة « 1 » -
نام شريف آن جناب محمد . پدرش مردى بود طباخ ابو القاسم نام . آن بزرگوار از حالت طفوليت ، گردن به امورات دنيوى ننهاده در پى تحصيل مراتب معرفت افتاد . مدتى در خدمت اوليا طريق كسب مصارف و معانى كرده و خرقه از دست مشايخ سلسلهء صوفيه « 2 » پوشيده و اجازهء ارشاد از قطب الدين ابو بكر ابهرى گرفته در تزكيهء قلوب اهل سلوك مىكشيد .
آن حضرت در زمان خلافت مقتدى بامر الله ظهور كرده .
صاحب رياض الابرار نوشته كه چون اتابك ايلدگز ارادهء سفر گرجستان نمود پسرش جهان پهلوان را وليعهد كرده حكومت كليه و اتابكى سلجوقيان به دو سپرد . قزلارسلان كه پسر ديگر ايلدگز و از جانب برادر نايبالحكومهء آذربايجان بود چون پدر در آن سفر درگذشت قزلارسلان خواست كه حكومت خود را مجزا از تحت يد برادر كند . با مولانا اخى سعد مشاوره نمود . مولانا فرمودند كه دلتنگ مباش ! ارادهء قادر مقتدر چنين علاقه گرفته كه برادرت بميرد و تو مسلط به عراق و آذربايجان باشى و بعد از تو دوباره اين امر بزرگ را به عهدهء پسران برادرت خواهند گذاشت . و عاقبت چنانكه او فرموده بود آن طور گرديد .
بعد از جهان پهلوان ، قزلارسلان سلطنت يافته چون او هم درگذشت [ 54 ] اتابك ابو بكر بن محمد كه ممدوح ظهير الدين فاريابى بوده است به اورنگ سلطنت جلوس فرمود .
و فقرهء چين رفتن و احوالات او را با شهريار چين و نمودن خوارق غير معهود و مجذوب نمودن او در روضة الاطهار مسطور است ، چون محل اعتماد نبود لهذا تركش كرديم .
در سال پانصد و هفتاد ( 570 ) هجرى به سوى روضهء برين شتافت . گويند اتابك قزل
هامش
( 1 ) . روضات الجنان ، ص 497 ؛ روضة الاطهار ، ص 70 .
( 2 ) . متن : « صفويه » .