نصفت ، پادشاه برين و بحرين ، نير عالمتاب فلك كامرانى ، بدر بلندقدر اوج خلافت و جهانبانى ، قدوه و قبلهء سلاطين عدالت آئين ، مهتر و بهتر خواقين صاحب تمكين ، شهريار عالىنسب تخت سرورى ، پادشاه والاحسب ملك عدالتگسترى ، خاقان سكندرنشان جمجاه عالىشان ، سليمان تخت - نشين ، سلطان صاحب هدايت و يقين ، جهانبان صاحب تاج و تخت ، صاحبقران عالم اقبال و بخت ، نور چشم سلاطين روزگار ، تاج فرق خواقين نامدار المؤيد من عند الله نصير الدين محمد همايون پادشاه خلد الله تعالى عزه حسب الامال يوم المآل نوشته بودند چه گويد كه چه مقدار سرور و حبور روى نمود :
مژده اى پيك صبا كز خبر مقدم دوست * خبرت راست بود اى همهجا محرم دوست
باشد آن روز كه در بزم وصالش يك دم * بنشينم به مراد دل خود همدم دوست
اقدام بىملال و توجه آن پادشاه فرشته خصال را غنيمت دانسته بداند كه به مشتلق ( مژدهلق ) آن خبر خجستهاثر ، ولايت اسفراين را نيز به آن ايالت پناه مرحمت فرموديم . داروغه و وزير خود را بدانجا فرستد كه مال واجبى و وجوهات ديوانى آنجا را از ابتداى سال حال تصرف نموده به مواجب لشكر ظفر اثر و ضروريات خود مصروف نمايد و به دستورى كه در اين نشان مرقوم گشته فصلبهفصل و روزبهروز عمل نموده از مضمون حكم جهان مطاع تخلف ننمايد و پانصد كس از مردم عاقل كارديده كه يك اسب كتل و استرى كه ركاب و يراق درخور آن داشته باشند تعيين نمايند كه به استقبال آن پادشاه صاحب جاه رفته و خود آن ايالت پناه با سه « 1 » رأس اسب به دو « 2 » كه از درگاه معلى مع زين طلا به جهت آن حضرت فرستاده شده و آن ايالتپناه نيز از طوايل خود شش اسب به دو آسودهء خوشرنگ قوىجثه « 3 » كه لايق سوارى آن شهسوار معركهء دولت و
هامش
( 1 ) - نسخه : صد راس و با توجه به عظمت دربار صفوى و اصرار شاه طهماسب در نشان دادن هرچه بيشتر جلال و شكوه سلطنت صفوى صد رأس درستر مىنمايد .
( 2 ) - به دو به معناى بسيار دونده . از اين نوع كلمات كه افادهء معناى مبالغه در امرى مىكند نمونههايى در فارسى امروزين هنوز ديده مىشود مثل بخور ( پرخور ) و برو ( تيزرو ) و بگووبخند ( خوشسخن و خندهرو ) .
( 3 ) - متن : طويلهء خودش .