ترقيم يافته كه شعر آخرى آن كه ماده تاريخ تعمير آنجا است و مطابق با سنهء هزار و دويست و چهل و چهار مىباشد اين است :
كلك هجران بهر تاريخش بزد جامى و گفت * « دايما شاداب باد از مقدمت اين لالهزار »
و ايهامى در اين شعر است و آن در لفظ بزد جامى است يعنى معادل عدد « جامى » را منها كنند باقى ماده تاريخ است .
چارباغ مشهد :
در شهر مشهد مقدس است از بناهاى اولاد امير تيمور گوركان و هميشه مسكن سلاطين و حكام و امراى بزرگ بوده .
در سنهء هشتصد و شصت و يك هجرى ، صبح روز سهشنبه بيست و پنجم ربيع الثانى ميرزا ابو القاسم بابر گوركانى ابن بايسنقر بن ميرزا شاهرخ در چهار باغ مشهد وفات نمود . قبل از فوت در يكى از ايام در خارج شهر مشهد ميرزا ابو القاسم گردش و سير مىكرد . درويشى ژوليده ترجيعبندى مىخواند كه ترجيع آن اين بيت بود :
اين همه طمطراق كن فيكون * ذرهاى نيست نزد اهل جنون
پادشاه را به دل بد آمده و امرا در اين باب تطير زده بعد از چند روزى درگذشت و عبد القاهر برادر عبد الرزاق صاحب مطلع السعدين در اين تاريخ گفته :
آفتاب ملك بابر خان « 1 » نماند * كى چنين خورشيد پنهان درخور است
در ربيع الثانى و فصل ربيع * لاله را ساغر ز خون دل پر است
چرخ را گفتم جگرها چاك شد * ديدهها پر اشك و دامن پردر است
اين چه حال است و چه تاريخ است گفت * « فوت سلطان مؤيد بابر است » « 2 »
هامش
( 1 ) - تصحيح از مطلع سعدين ( جلد دوم ص 1117 ، چاپ پروفسور محمد شفيع ، لاهور 1936 )
( 2 ) - متن : فوت شه سلطان مؤيد بابر است .