جباخان :
چنانكه در معجم البلدان مسطور است دهى است در حوالى بلخ .
ابو عبد الله حافظ محمد بن على البلخى كه در ربيع الاول سنهء سيصد و پنجاه و هفت وفات نمود از اهالى جبا خان است .
جبال بارز :
كوهستانى است طويل و عريض كه در سمت شرقى شمال جيرفت واقع مىباشد . چشمه و قنوات در اين كوهستان بسيار است و هواى آن لطيف و مراتع و چراگاههاى خوب دارد . باغ و ميوهجات آن زياد است . جبال - بارز ييلاق جيرفت است . اهالى ايلات و مالدار هستند و زمستان اكثر آنها به جيرفت آمده اول بهار به جبال بارز معاودت مىنمايند . قبيلهاى كه تقريبا هزار و پانصد خانوار مىباشند در كوهستان جبال بارز متوطناند .
اغلب سياه چادر دارند و بعضى كپر و كتوك .
كوه جبالبارز را بند جبالبارز هم مىگويند . در دامنهء كوه جبال - بارز در قديم الايام بند معظمى بستهاند . در اين كوهستان هر قسم شكار هست از قبيل قوچ و ميش و بز و تكه و خرس و پلنگ و روباه و شغال و كبك و تيهوى زياد و در دامنهء كوه آهو و گور بسيار است . رشته كوه جبال - بارز از طرف مشرق از سرحد بلوچستان است و در هرجا اسمى دارد و از جانب مغربى وصل به خاك بردسير است كه آن هم در هرجا به نامى ناميده مىشود .
زراعت جبالبارز آبى و ديمى است . حاصلش گندم ، جو ، نخود ، عدس ، ارزن ، گهل « 1 » ، ذرت ، ماش ، لوبيا ، انقوزه ، بادام ، بادامكوهى ، انگور ، هلو ، زردآلو ، آلوچه ، انار ، انجير ، خرما ، نارنج ، و از اشجار بنه « 2 » و اورس و كرك و پشم و روغن و كشك و جوال و گليم و شال آن معروف است . كرك آن آنچه سفيد است با قدرى پشم و زيره تجار و پيلهورها مىخرند و حمل به بنادر مىنمايند و از آنجا به هندوستان مىبرند . روغن و عمدهء پشم و كشك جبالبارز را به شهر كرمان مىآورند . علاوه بر گوسفند
هامش
( 1 ) - گهل را در لغت نيافتم . ولى كهل و گهل و كهله گاورسهائى بود كه از زر و سيم و ارزير سازند كه در اين مقام مناسبتى ندارد مگر آنكه آن را گاورس بگيريم به معناى ارزن .
( 2 ) - بنه ( به فتح اول ) درختى شبيه پستهء معمولى كه ميوهاش را چاتلانقوش گويند .
چاتلانقوش پسته وحشى است .