بود به هيچوجه در مقام ممانعت مرتكبين برنيامد . دوازده هزار نفر از عيسويان را امير عبد القادر الجزايرى كه آن وقت در دمشق ساكن بود نجات داد . امير مزبور هزار و دويست نفر از اهل الجزاير در آنجا محكوم داشت . همه را مأمور مىكرد كه دستهدسته در كوچهها و برزنهاى دمشق گردش كنند و عيسويان را از چنگ مسلمانها نجات بدهند . بالمآل حالت غيظ و طپش مسلمانها به درجهاى رسيد كه به فرنگيها هم تاختند و معابد و كليساها و قونسولگرى آنها را غارت نموده آتش زدند .
قشون فرستادن دولت فرانسه در سنهء هزار و هشتصد و شصت تا سنهء هزار و هشتصد و شصت و يك و منظم ساختن ايالت ليبان را در سنهء هزار و هشتصد و شصت و يك
پس از آنكه خبر قتلوغارت عيسويان شام و دمشق منتشر شد اسباب افسردگى تمام دول فرنگستان گشت . اعليحضرت ناپلئون سيم امپراطور فرانسه معجلا از سلطان عثمانى ترضيه و جبران اين كار را خواست . دراين بينها باز قتلوغارت مجددى شد . اين دفعه دولت فرانسه به عثمانى و به پنج دولتى كه مصالحهء منعقده در پاريس را امضاء نموده بودند اظهار كرد كه قرارى دراين باب بگذارند . چون براى نظم و نسق شام و دمشق لازم بود قشونى از فرنگستان برود و به اتفاق مأمورين دولت عثمانى در اخذ و قيد مرتكبين بكوشند و قرار نظم آنجا را بدهند ، لهذا دولت فرانسه متعهد شد كه چنين قشونى را از خود مأمور سازد . و لكن دولت عثمانى به ملاحظهء دولت انگليس كه هيچوقت راضى نمىشود كه قشون فرانسه در سمت شرق ظاهر شود در مقام طفره برآمد . اعليحضرت ناپلئون سيم به مسيو پرستيگى وزير مختار دولت خودش كه مقيم لندن بود نوشت و درآن كاغذ او را وادار به رفع سوءظن انگليس دراين مقام نمود . او نيز حسب الامر اعليحضرت امپراطور كار را از پيش برده در چندين مجلس انگليس غلبه كرد تا اين كه در قرار مأموريت قشون اطمينان حاصل كرد .
در سيم ماه او « 1 » سنهء هزار و هشتصد و شصت ، جميع دول
هامش
( 1 ) -Aout