غلام خان مواضعه در باب قتل سرتيپ مزبور نمود و روز بيستم شعبان حاجى غلام خان با جماعتى از طايفهء خود به خانهء سرتيپ عيسى خان رفت كه كار او را تمام كند . سرتيپ نيز مردم خود را جمع داشت . دو جماعت به هم ريخته حاجى غلام خان را پس از چند زخم منكر گرفته حبس كردند و روبه سراى شاهزاده محمد يوسف نهادند و او را و شاهزاده محسن و حاجى غلام خان افغان و پير محمد خان را دست بسته بهدست امان نياز خان و سوارى چند داده به اردوى و الا آورده محبوس نمودند .
بعد از اين مقدمه ، سرتيپ عيسى خان رايت استبداد برافراشت و به هوس حكمرانى هرات در حفظ برج و باره اهتمامى مىكرد و به دوستمحمد خان از اين كار مژده داد . چون مطلب معلوم نواب و الا - حسام السلطنه شد و دانستند كه عيسى خان به اغواى دوستمحمد خان خيال خودسرى دارد ، اردوى و الا را به ظاهر هرات نزول دادند و به يورش و جنگ عرصه بر شهريان تنگ كردند و مردم چندان كه توانستند از شهر هرات فرار و بسيارى گرفتار سپاه منصور شدند . از جمله شب چهارشنبه چهارم ذيحجة الحرام ، الله قلى خان برادر عبد الله خان جمشيدى با پانصد تن از جمشيدى و فيروزكوهى و بردرانى بر اسب و استر نشسته فرار مىكردند كه دچار قشون ظفرنمون گشته بسيارى از آنها كشته و بعضى دستگير شده خود الله قلى خان با چهار سوار جان به دربرد .
وصول اين خبر به هرات خاطر شهريان را آشفته نمود و به حكم و الا رحمة الله خان و امير علم خان قاينى با سپاهى در خور به فتح اسفزار مشهور به سبزار مأمور شدند و سردار على خان سيستانى نيز با آنها همراه شد و قلعهء لاش را بگرفتند و خير الله خان كه از جانب امير دوست - محمد خان حكومت فراه داشت براى رحمة الله خان پيام داد كه اگر با معدودى سپاه بدين سو گرائى فراه را به تو سپارم و تابع و خدمتگزار دولت ايران شوم . لهذا رحمة الله خان و امير علم خان آهنگ قلعهء نجك كه پنج فرسخى فراه است نمودند و اين قلعه را مسخر كردند . نيز نواب و الا حسام السلطنه آقاخان ميرپنج را با پنج هزار كس به سبزار فرستاده اهل سبزار تسليم شدند . مير علم خان و رحمة الله خان نيز به سبزار آمدند .
بعد از آن نواب و الا حكومت سبزار را به محمد عمر خان پسر سردار كهندل - خان واگذاشتند و مير علم خان را به توقف نزد او امر نمودند .
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 1269
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص١٢٦٩