هم در اين سال محمد ناصر خان قاجار حاكم استراباد به دربار همايون معروض داشت كه طوايف تركمانيه در حدود گرگان آغاز شورش و طغيان و نهب و غارت گذاشته و اينك به استراباد سرايت كرده است .
برحسب امر پادشاهى ، اردشير ميرزا حاكم مازندران مامور به دفع آنها شد اشرار را قلعوقمع و مقتول و اسير نموده عاقبت آن طايفه قبول خدمت نموده گروگان و پيشكش دادند و پيشكشيها و خبر فتح به حضور مبارك رسيد و شاهزاده اردشير ميرزا مورد مرحمت آمده به منصب و نشان سرتيپى اول سرافراز شد .
ميرزا باباى حكيم باشى آذربايجانى كه در فرنگستان تحصيل نموده و در اين اوان مشغول معالجهء نقرس پادشاه بود در ماه شعبان هزار و دويست و پنجاه و هشت فوت شد و پس از فوت او ما بين اطباء در معالجه ، مباينت و مخالفت افتاد و مرض نقرس پادشاه اشتداد يافت . اطباى حاذق ، استحمام به آب گرم معدنى را مفيد شمردند . لهذا اعلى حضرت محمد شاه عزم سفر قزوين و آب گرم آنجا فرمود و مدتى در ييلاقات خوش آبوهواى آنجا توقف رفت و حرم جلالت نيز از دار الخلافه بدانجا احضار شدند و پس از چندى مراجعت به نياوران شميران و بعد از يك ماه مراجعت به شهر تهران فرمودند .
فاضل خان گروسى جارچى باشى خاقان مغفور نيز در اين سال فوت شد .
ميرزا جعفر خان مشير الدوله كه در هنگام يورش اترك و گرگان به سفارت اسلامبول مأمور و از اردوى همايون مرخص شد پس از چند سال توقف در آنجا و مراوده با سفراى دول متحابه و ميل ايشان به مخالطه و دوستى با دولت عليه ايران با سفير دولت بلژيك به رخصت اولياى دولت عليه ، عهد دوستى بسته و عهدنامه را به مضمون شرح ذيل به دار الخلافه فرستاد :
صورت عهدنامه [ ايران و بلژيك ]
بر خردمندان تيزهوش و تيزهوشان سخن نيوش پوشيده نماناد كه جناب رب عباد امور معاش و معاد را به قبضهء ارادت و اختيار سلاطين با