هم در اين سال ، سفيرى از اعلى حضرت امپراطور روس براى تعزيت عزيمت دار الخلافه كرده اواسط محرم هزار و دويست و پنجاه وارد شد و نامهء امپراطورى را ايصال داشت . در طى نامه در تقويت و تربيت اولاد نايب السلطنهء مغفور خصوصا اميرزادهء اعظم سفارش رفته بود . پس از اصدار جواب ، امر به احضار اميرزادهء اعظم والى رفت . اميرزادهء والى ، قهرمان ميرزا را به رسم ولايت در ارض اقدس گذاشته ششم شهر صفر وارد دار الخلافه گرديده مورد التفات كامل خاقانى شده در باغ نگارستان منزل فرمود .
روز دوازدهم صفر هزار و دويست و پنجاه - كه نزديك چهل سال از مدت سلطنت حضرت خاقانى گذشته بود - در نگارستان ، به امر خاقانى مجلس مهمانى آراسته شد . جميع اعاظم فضلا و علماى ايران و امراء و وزراء و صاحبمنصبان دربار در آن مجمع حاضر شدند . چنانكه رسم ملوك عجم است اسباب مرصعى كه از لوازم منصب جليل ولايت عهد است از قبيل شمشير و خنجر و زنار و كمر و نشان شير و خورشيد به انضمام يك دست لباس مخصوص و فرمان ولايتعهد به توسط شاهزاده صاحبقران ميرزا - كه ميزبان اميرزادهء اعظم بود - انفاذ مجلس شد و اميرزادهء اعظم محمد ميرزا ، حسب الامر خاقانى ، خلاع را زيبپيكر خود نموده خطبه خواندند و تهنيت گفتند و با تمام اركان دولت به حضور خاقانى آمده از زبان مبارك ، مباركباد شنيدند . شاهزادگان بزرگ و وزراى عظام كه بعضى خود انتظار ولايتعهد داشتند و برخى ارباب غرض بودند خواهى نخواهى سكوت كرده سر به راه تسليم نهادند . چون نيت خاقانى موافقت با اولاد نايب السلطنهء مغفور بود ، خسرو ميرزا را كه از آمدن به دار الخلافه فى الجمله راه نفاق پيموده نشان تمثال همايون مرحمت فرموده او را به معذرت نزد حضرت وليعهد فرستاده شفيعانه اشارتى به عفو تقصير او فرمودند . حضرت وليعهدى هم از تقصير او در گذشته كمال ملاطفت فرمود . ميرزا محمد ولد قائم مقام به توسط قائم مقام به وزارت حضرت وليعهد سرافراز و مقرر شد در ركاب و الا به تبريز برود تا خود قائم مقام هم پس از قرار و مدار امور عزيمت تبريز كند .
شانزدهم صفر حضرت وليعهد مرخص و روانهء تبريز گرديد . قائم مقام هم پس از چند روزى روانه گرديده در عرض راه ملحق به اردوى و الا شد .
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 908
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٩٠٨