برقرار شد . نيز امان الله خان والى كردستان در سنندج وفات يافت و خسرو خان پسرش بهجاى او نصب شد و محمد حسين خان قراگوزلو نيز فوت نمود . يوسف خان سپهدار پيشكار اصفهان مرحوم شده پسرش غلامحسين خان ، سپهدار عراق گشت و خسرو خان گرجى وزير سيف - الدوله روانهء اصفهان شد و محمد رحيم خان والى خوارزم درگذشت و چنانكه ذكر شد امپراطور الكساندر پاوليج كه در سال هزار و دويست و شانزده به تخت سلطنت روس جلوس نموده و پادشاهى عاقل بود انتقال كرده برادر معظم اليه نيكلاى « 4 » امپراطور دولت روس شد . فوت امپراطور مرحوم مايهء اختلال كار مصالحهء روس و ايران شد و ذكر آن بيايد .
و در اين سال الله قلى خان بن محمد رحيم خان خيوقى به قصد تسخير خراسان و مشهد مقدس لشكر كشيد و حسنعلى ميرزاى شجاع السلطنه با او مصاف داده لشكر او را متفرق و مقتول و فتحنامه به تهران فرستاده روز نوروز اين خبر به دار الخلافه رسيد .
در هزار و دويست و چهل و يك هجرى سى سال تمام از سلطنت حضرت خاقان گذشته جشن عيد اين سال برترى بر ساير اعياد يافت و در خطبهء عيد ، آن شهريار را « صاحبقران » خواندند و سكهء صاحبقرانى زدند و مسكوكات نقره كه موسوم به كشورستانى بود صاحبقرانى ناميده شد و كشورستانى مخصوص به زر آمد « 5 » .
و در اين اوان در كوهستان سمنان و دامغان و بلوك ورامين چند گنج سيم و زر پيدا شد كه اغلب سكهء شاپور ذو الاكتاف بود .
بعد از جشن نوروزى در اين سال حكم به اجتماع عساكر [ شد ] و خاقان صاحبقران عزيمت آذربايجان فرمود .
هم در اين سال ميان سرحدداران دولتين ايران و روس در سر تحديد حدود ، نقارى حاصل و بعضى رفتارهاى كارگزاران دولت روس و بىاعتنائى آنها به معاهدهء قديم در حدود ايران منتشر و محرك عرق حميت
هامش
( 4 ) -Nicolas( 5 ) - در اين مورد است كه ميرزا ابو القاسم قائم مقام گفته :سكهء صاحب قرانى بر شما سودى نكرد * باز آن بيهوده سلطان بن سلطان شماكلمهء « قران » به معناى « ريال » مخفف « صاحبقرانى » است .