همهچيز كردم در وقتى كه مملكتها از من ياغى شدند . نوزده جنگ كردم . به فضل اورمزدا آنها را زدم و نه پادشاه اسير كردم : يكى گماتاى ماكوشى كه دروغگو بود و گفته بود من بارتيا پسر خروش هستم و پارسا را ياغى كرده بود . يكى ديگر اتريناى اوجهيانى كه به دروغ گفته بود من پادشاه اوجهيم و اوجهى را به من ياغى كرد . يكى نتىبتيراى بابرونى كه دروغگو بود و به اينطور گفت نانج ادرخرا هستم پس نابونيتا و بابرون را ياغى كرد . يكى مارتياى پارسى كه به دروغ گفته بود من اومانش هستم پادشاه اوجهى و اوجهى را بر من ياغى كرد . يكى فراوارتش از اهل مادا كه گفته بود من شاثريتا هستم از سلسلهء او كشتره و مملكت مادا را ياغى كرد . يكى چتراتخما از اهل اسكارتيا كه به دروغ مىگفت من پادشاه اسكارتيا هستم از سلسلهء اوكشتره و اسكارتيا را ياغى كرد . يكى فرادا نام از اهل ماركوا كه به دروغ مىگفت من پادشاه ماركوا هستم و ماركوا را ياغى كرد . يكى وهيازداد از اهل پارسا كه به دروغ مىگفت من بارتيا پسر خروش هستم و پارسا را ياغى كرد . يكى ارقها نام از اهل ارمنستان كه به دروغ مىگفت من نانج ادرخرا هستم پسر نابونيتا و بابرون را ياغى كرد .
فقرهء سيم
داريوش پادشاه مىگويد در اين جنگها اين نه پادشاه را اسير كردم .
فقرهء چهارم
نصفش خراب شده .
فقرهء پنجم
داريوش پادشاه مىگويد تو هركه بعد از من پادشاه مىشوى سعى كن كه دروغ گفتن را هيچ نگذاريد و شخصى كه از دين بيرون مىرود او را خوب تنبيه كنيد و اگر مملكت به اينطور نگهداشته شود تمام خواهد ماند .
فقرهء ششم
داريوش پادشاه مىگويد اين همان است كه كردم به فضل اورمزدا